همواره به سر مىخوردش سنگ حوادث * در كلّهء هركس كه بود مغز چو فندق
افتاده كنون كشور ما در كف قومى * كز دست فقيران بربايند تصدّق
اينها كه به مجلس بنمايند تجمّع * خواهند ميان من و سركار تفرّق
كارى ننمايند پس از فكر و تأمّل * يك حرف نگويند پس از غور و تعمّق
آن رند كه با ما سخن از حبّ وطن گفت * با خارجيان سخت بورزيد تعشّق
چون قافيه تنگ است نگيريد ز من عيب * افكارم از اين بيش نكردند توفّق
دفاع از كچلى
سر حقير شد از ظلم روزگار كچل * به غير موى چه خواهد ز كردگار كچل
مرا چه غصّه كه بينم بدون استثنا * بود هميشه سر هر زمامدار كچل
كچل هميشه بود شادمان در اين دنيا * كه هست صاحب اقبال سازگار كچل
وزد هميشه به مغز سرش نسيم صبا * به طرف گلشن و در موسم بهار كچل
نه غصّه مىخورد از بهر ريزش موها * نه مىشود ز سفيدى مو فكار كچل
نه منّتى كشد از شيشههاى بريانتين * نه شانه هست به نزدش بزرگوار كچل
نه پول او به هدر مىرود پى « اصلاح » * نه موى او شود از باد ، سيخوار كچل
اگر بود كچلى عيب ، پس خدا ز چه روى * نموده خلق به هر گوشه و كنار كچل
نبوده نابغهاى تاكنون سرش مودار * هميشه هست سر شخص هوشيار كچل
از آن سبب بود آيينه اينچنين روشن * كه نيست مويش و گرديده آشكار كچل
نداشت شاعر بيچاره زحمت تشبيه * به مار و عقرب اگر بود زلف يار كچل
به نزد بنده بود چونكه « موى » همچون « پشم » * ز فكر پشم نبايد شود نزار كچل