تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1907

مساهمون:

ص١٩٠٧
اى خوابهاى مستى و احلام دلنواز * از چيست رفته‌ايد و نياييد هيچ باز ؟ اى روزگار زودگذر ، اندكى درنگ * تا چند شهد وجد ، به كامم كنى شرنگ ؟ تا چند بر سبوى نشاطم زنى تو سنگ ؟ * اى شاهد طرب كه نيايى دگر به چنگ جايى كجاست خوب‌تر از دامن منت ؟ * از من مشو گريزان ، دستم به دامنت عمرى گذشت ، ليك ندانم چسان گذشت * افسانهء حيات ، چو خوابى گران گذشت عهد شباب ، همچو گل بوستان گذشت * عيش و اميد بود ، هم اين و هم آن گذشت شد روزگار شادى من پى سپر ، دريغ ! * فانيست زندگانى نوع بشر ، دريغ ! آن طرهء سياه كه بر عارض سپيد * مىداد از بهشت برازندگى نويد اين رفت از ميانه و آن گشت ناپديد * وان قامت كشيدهء چون سرو من خميد اى خاطرات خرّم و خوش ، بر شما درود ! * اى عهد عشق و مستى ، از من تو را درود !

. . . رجحان و تفوّق

هركس كه در اين ملك ندانست تملّق * آمال وى البتّه نيابند تحقّق از صدق و صفا دور شو اى دوست در ايران * تا هرچه ببينى به تو گويند تملّق مىدار همى دست طمع باز ، چو چنگال * تا پر شودت كام ز هر چيز ، چو قاشق ناپاكى و بىدانشى و رشوه و بيداد * اينهاست كنون موجب رجحان و تفوّق شد دستخوش آتش بيداد هرآن‌كس * مانند طلا نرم شد و يافت تورّق