گاه به فيزيك سر كنند كه گيرند * نور و حرارت ز كارگاه دلوجان
گاه بخوانند در حوادث تاريخ * قصّهاى از عاشقان واله و حيران
گاه بگيرند ياد درس رياضى * تا به حساب آورند جمع محبّان
گاه ز دست دبير عقل بگيرند * نمرهء حسن و جمال با لب خندان
* *
اى رختان خوبتر ز حور بهشتى * وى لبتان سرختر ز لعل بدخشان
دفتر جور و ستم نهيد به يكسو * مبحث بيداد آوريد به پايان
نام نويسيد در كلاس محبّت * مهر و وفا را كنيد يكسره عنوان
جانب ما بنگريد زان كه نمودهست * زلف شما فكر ما هميشه پريشان
اى جوانى . . .
اى توسن گسسته عنان گريزپاى * زين سركشى چه فايده ؟ لختى بمان به جاى
اى روزگار شادى من ، اندكى بپاى * اى خانهء اميد ، خدا را درى گشاى
اى صبحگاه عمر و بهار جوانىام * با اين شتاب ، تلخ مكن زندگانىام
بگذار كز شراب طرب سرگران شوم * از وصل روى ماهرخان ، كامران شوم
با كاروان عشق و صفا همعنان شوم * خوشدل شوم ، نشاط كنم ، شادمان شوم
بر روزگار عيش و سرورم حسد مبر * وز دست من مگير خدا را تو اين گهر
اى سال و مه كه هر دو مرا سخت دشمنيد * مر كاروان عمر مرا چون دو رهزنيد
وى روز و شب كه دشمن خوشبختى منيد * از چه نهال عيش من از جاى مىكنيد ؟