تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1906

مساهمون:

ص١٩٠٦
گاه به فيزيك سر كنند كه گيرند * نور و حرارت ز كارگاه دل‌وجان گاه بخوانند در حوادث تاريخ * قصّه‌اى از عاشقان واله و حيران گاه بگيرند ياد درس رياضى * تا به حساب آورند جمع محبّان گاه ز دست دبير عقل بگيرند * نمرهء حسن و جمال با لب خندان
* *
اى رختان خوب‌تر ز حور بهشتى * وى لبتان سرخ‌تر ز لعل بدخشان دفتر جور و ستم نهيد به يك‌سو * مبحث بيداد آوريد به پايان نام نويسيد در كلاس محبّت * مهر و وفا را كنيد يكسره عنوان جانب ما بنگريد زان كه نموده‌ست * زلف شما فكر ما هميشه پريشان

اى جوانى . . .

اى توسن گسسته عنان گريزپاى * زين سركشى چه فايده ؟ لختى بمان به جاى اى روزگار شادى من ، اندكى بپاى * اى خانهء اميد ، خدا را درى گشاى اى صبحگاه عمر و بهار جوانىام * با اين شتاب ، تلخ مكن زندگانىام بگذار كز شراب طرب سرگران شوم * از وصل روى ماهرخان ، كامران شوم با كاروان عشق و صفا هم‌عنان شوم * خوش‌دل شوم ، نشاط كنم ، شادمان شوم بر روزگار عيش و سرورم حسد مبر * وز دست من مگير خدا را تو اين گهر اى سال و مه كه هر دو مرا سخت دشمنيد * مر كاروان عمر مرا چون دو رهزنيد وى روز و شب كه دشمن خوشبختى منيد * از چه نهال عيش من از جاى مىكنيد ؟