زين پس من و حكايت بوس و كنار و عشق * با حورپيكرى رخ او رشك آفتاب
جز وصل وى كنم ز همه كار ، احتراز * جز جام مىكنم ز همه چيز ، اجتناب
ننوشته تا صحيفهء عمر مرا قضا * با كلك شوم خويش كه « قد تمّت الكتاب »
غوغاى اوستاد و هياهوى مدرسه * خواهم به دل كنم به نشاط شراب ناب
در زير آسمان درخشان نيلگون * در گوشهاى منوّر از انوار ماهتاب
آنجا كه صحنههاى طبيعيست بىشمار * آنجا كه جلوههاى خداييست بىحساب
آنجا كه لاله آتش زردشت كرده خاك * آنجا كه باد بوسه زند بر شكنج آب
با دلبرى ، خلاصهء آمال زندگى * با مهوشى خجستهتر از چهرهء شباب
باشيم بىخبر ز جهان و جهانيان * گرديم از نواى طرب شاد و كامياب
او در كنار من خوش و من بىخبر ز خويش * من مست نرگس وى و او مست ، از شراب
گاهى بنوشم از دو لبش آب زندگى * گاهى گشايم از خم گيسوش پيچوتاب
در بزم ما نباشد ، جز بوى گل رقيب * در بين ما نگردد ، جز پيرهن حجاب
اين است آرمان من و گر شود نصيب * آبادم ارچه خانهء عمرم شود خراب
گلهاى خزان
باز خزان روى خويش كرد نمايان * تا كه زند دستبرد بر گل و ريحان
گشت گلستان ز طبع سركش پاييز * درهم و برهم به مثل كشور ايران
ليك عيان شد هزارها گل زيبا * كيف به دست و نشاطبخش و خرامان
نرگس اگر نيست ، هست ديدهء اينها * خوبتر از صد هزار نرگس فتّان
سرو اگر زردروى گشت و بپژمرد * قامت اينهاست جلوهگر به گلستان
زينت بستان اگرچه بود قرنفل * ليك كجا داشت اينچنين لبودندان
ورچه بسى تاب داشت زلف بنفشه * طرّهاش اينسان نبود درهم و پيچان
ور نبود سيب در ميانه چه غم زانك * گونهء اينهاست سرختر ز رخ
* *
آنسوى مدارس شدند باز كه سازند * پير خرد را به مثل طفل دبستان
جملگى اندر كتاب عشق بخوانند * نقشهء قتل هزار عاشق پژمان
گاه به شيمى نظر كنند و نمايند * مشكل فرمول عشقبازى آسان