تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1905

مساهمون:

ص١٩٠٥
زين پس من و حكايت بوس و كنار و عشق * با حورپيكرى رخ او رشك آفتاب جز وصل وى كنم ز همه كار ، احتراز * جز جام مىكنم ز همه چيز ، اجتناب ننوشته تا صحيفهء عمر مرا قضا * با كلك شوم خويش كه « قد تمّت الكتاب » غوغاى اوستاد و هياهوى مدرسه * خواهم به دل كنم به نشاط شراب ناب در زير آسمان درخشان نيلگون * در گوشه‌اى منوّر از انوار ماهتاب آنجا كه صحنه‌هاى طبيعيست بىشمار * آنجا كه جلوه‌هاى خداييست بىحساب آنجا كه لاله آتش زردشت كرده خاك * آنجا كه باد بوسه زند بر شكنج آب با دلبرى ، خلاصهء آمال زندگى * با مهوشى خجسته‌تر از چهرهء شباب باشيم بىخبر ز جهان و جهانيان * گرديم از نواى طرب شاد و كامياب او در كنار من خوش و من بىخبر ز خويش * من مست نرگس وى و او مست ، از شراب گاهى بنوشم از دو لبش آب زندگى * گاهى گشايم از خم گيسوش پيچ‌وتاب در بزم ما نباشد ، جز بوى گل رقيب * در بين ما نگردد ، جز پيرهن حجاب اين است آرمان من و گر شود نصيب * آبادم ارچه خانهء عمرم شود خراب

گلهاى خزان

باز خزان روى خويش كرد نمايان * تا كه زند دستبرد بر گل و ريحان گشت گلستان ز طبع سركش پاييز * درهم و برهم به مثل كشور ايران ليك عيان شد هزارها گل زيبا * كيف به دست و نشاطبخش و خرامان نرگس اگر نيست ، هست ديدهء اين‌ها * خوب‌تر از صد هزار نرگس فتّان سرو اگر زردروى گشت و بپژمرد * قامت اينهاست جلوه‌گر به گلستان زينت بستان اگرچه بود قرنفل * ليك كجا داشت اين‌چنين لب‌ودندان ورچه بسى تاب داشت زلف بنفشه * طرّه‌اش اين‌سان نبود درهم و پيچان ور نبود سيب در ميانه چه غم زانك * گونهء اينهاست سرخ‌تر ز رخ
* *
آن‌سوى مدارس شدند باز كه سازند * پير خرد را به مثل طفل دبستان جملگى اندر كتاب عشق بخوانند * نقشهء قتل هزار عاشق پژمان گاه به شيمى نظر كنند و نمايند * مشكل فرمول عشقبازى آسان