تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1902

مساهمون:

ص١٩٠٢

اقتدا

چو ديده بر رخ اين روزگار وا كرديم * نديده صورت ماهت خدا خدا كرديم به جستجوى تو پرداختيم در همه عمر * گهى سراغ ز كعبه گهى منا كرديم گهى صدات ز ناقوس و گه مناره زديم * ز هركجاى كه مىشد تو را صدا كرديم هواى عشق تو يك‌دم نرفت از سر ما * از آن زمان كه به دردت دل آشنا كرديم هرآنچه قسمت ما كرده بودى از اين دهر * تمام صرف به عيش و ره وفا كرديم نبود درب اميدى به غير درگه تو * ز خاك كوى تو بر ديده توتيا كرديم نظر بهر چه نموديم داشت جلوهء تو * به محضر تو به هر چيز ديده وا كرديم ز فكر كعبه گذشتيم بهر ديدارت * به ديدن دل بشكسته اكتفا كرديم ز بردگىّ تو آقاى دوجهان گشتيم * مس وجود ز نام تو كيميا كرديم نداشت رنگ ريا همچو رهبران دگر * به پير ميكده زان روى اقتدا كرديم فنا شديم چو « شاهين » به قاف بىنامى * به پاى جان تن بىقدر را فدا كرديم

اى شب

اى شب اى همرنگ بخت و روز من * آشنا با ناله و با سوز من اى شب اى آگه ز اسرار نهان * پرده‌پوش جمله اسرار جهان اى شب اى آرامگاه هر گناه * اى گناه اندر كنارت در پناه نيلگون سرپوش اعمال بشر * چشم و گوشت پر شده از خير و شر محرم اسرار يك عالم تويى * شاهد هر شادى و هر غم تويى بس خيانت بس جنايت ديده‌اى * از زبانها حرفها بشنيده‌اى دفترت گنجينه‌اى از ياد بود * رازها دانى ولى لالى چه سود هر ورق از دفترت صدها كتاب * هر كتابى را هزاران پيچ‌وتاب راز دارِ عاشقانِ بىقرار * عشق و شهوت بهر هر دو پرده‌دار ماه دامانت چراغ راه عشق * دامن تو بستر دلخواه عشق هيچ‌كس چون تو ز راز آگاه نيست * چون تو در دلها كسى را راه نيست آخرين رنگى ميان رنگها * مىكشندت زان به روى ننگها بخت « شاهين » بود ننگ خلقتش * زان خدا پوشاند رخت ظلمتش