اقتدا
چو ديده بر رخ اين روزگار وا كرديم * نديده صورت ماهت خدا خدا كرديم
به جستجوى تو پرداختيم در همه عمر * گهى سراغ ز كعبه گهى منا كرديم
گهى صدات ز ناقوس و گه مناره زديم * ز هركجاى كه مىشد تو را صدا كرديم
هواى عشق تو يكدم نرفت از سر ما * از آن زمان كه به دردت دل آشنا كرديم
هرآنچه قسمت ما كرده بودى از اين دهر * تمام صرف به عيش و ره وفا كرديم
نبود درب اميدى به غير درگه تو * ز خاك كوى تو بر ديده توتيا كرديم
نظر بهر چه نموديم داشت جلوهء تو * به محضر تو به هر چيز ديده وا كرديم
ز فكر كعبه گذشتيم بهر ديدارت * به ديدن دل بشكسته اكتفا كرديم
ز بردگىّ تو آقاى دوجهان گشتيم * مس وجود ز نام تو كيميا كرديم
نداشت رنگ ريا همچو رهبران دگر * به پير ميكده زان روى اقتدا كرديم
فنا شديم چو « شاهين » به قاف بىنامى * به پاى جان تن بىقدر را فدا كرديم
اى شب
اى شب اى همرنگ بخت و روز من * آشنا با ناله و با سوز من
اى شب اى آگه ز اسرار نهان * پردهپوش جمله اسرار جهان
اى شب اى آرامگاه هر گناه * اى گناه اندر كنارت در پناه
نيلگون سرپوش اعمال بشر * چشم و گوشت پر شده از خير و شر
محرم اسرار يك عالم تويى * شاهد هر شادى و هر غم تويى
بس خيانت بس جنايت ديدهاى * از زبانها حرفها بشنيدهاى
دفترت گنجينهاى از ياد بود * رازها دانى ولى لالى چه سود
هر ورق از دفترت صدها كتاب * هر كتابى را هزاران پيچوتاب
راز دارِ عاشقانِ بىقرار * عشق و شهوت بهر هر دو پردهدار
ماه دامانت چراغ راه عشق * دامن تو بستر دلخواه عشق
هيچكس چون تو ز راز آگاه نيست * چون تو در دلها كسى را راه نيست
آخرين رنگى ميان رنگها * مىكشندت زان به روى ننگها
بخت « شاهين » بود ننگ خلقتش * زان خدا پوشاند رخت ظلمتش