تخلص ، غزلى به اشتباه در ديوان شاطر عباس صبوحى قمى بهچاپ رسيده كه از آن شاطر مصطفى مىباشد .
نگارنده ، شاطر مصطفى را درحالىكه كودكى بيش نبودم با قبايى بلند در بر و شالى بر كمر ديده بودم و در اعياد مذهبى به منزل پدرم مىآمد و مدايحى مىخواند و صله مىگرفت و غزلياتش در سال 1332 با كوشش نگارنده جمعآورى و طبع و نشر شد .
اين بيت به او منسوب است :
من آن چيزى كه خود دارم نثار دوست گردانم * نه چون حافظ كه مىبخشد سمرقند و بخارا را
آتش هجران
خبرت هست كه از هجر تو چون شد دل من * سنگدل در طلب وصل تو خون شد دل من
دل من خون شد و خون قطره شد از ديدهء من * آخر از روزنهء ديده برون شد دل من
يك نظر تا خطوخال و لب لعلت ديدم * محنت درد و غمش باز فزون شد دل من
جلوهء روى تو آنروز كه ديدم گفتم * آه و فرياد ، كه بىصبر و سكون شد دل من
هرچه آمد به سرم از اثر عشق تو بود * بىسبب نيست كه پابند جنون شد دل من
خرمن صبر مرا آتش هجرانت سوخت * سوخته از شرر آه درون شد دل من
اشك چشم من بيچاره كم از طوفان نيست * باورت نيست ببين كن فيكون شد دل من
نرگس مست فسونساز تو مفتونم كرد * خوب تسخير تو از سحر و فسون شد دل من
مىشنيدم كه ز هجران تو « شاطر » مىگفت * در شكنج سر گيسوى تو چون شد دل من
لرزد و ريزد
سرشك ديدهام از هجر يار لرزد و ريزد * بلى پياله ز دست خمّار لرزد و ريزد
ز چشم مردمك ديدگان به چهره سرشكم * بسان قطره در ابر بهار لرزد و ريزد
دُرى كه با مژه سفتم ز اشتياق وصالت * به اختيار نه بىاختيار لرزد و ريزد
عرق ز تات عرق همچو ژاله بر رخ لاله * به صفحهء گلت اى گلعذار لرزد و ريزد
ز شانه زلف تو را باد اگر به نافه رساند * ز ناف آهوى دشت تتار لرزد و ريزد
ز ابر ديده چو باران سرشك ديدهء « شاطر » * به دامن رخش از انتظار لرزد و ريزد