تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1890

مساهمون:

ص١٨٩٠
به عاقل ار بنمايى هلال ابرويت اى مه * همىنشيند و ديوانه‌وار گريد و خندد براى ديدن يوسف‌رخيست كاين همه « سينا » * گهى ز شوق و گهى ز انتظار گريد و خندد

دل

زلف تو پريشان و پريشان‌تر از او دل * دين برده به آسانى و آسان‌تر از او دل تا از چه نگشتند نثار قدم دوست * جان گشته پشيمان و پشيمان‌تر از او دل چون غنچه همىخواهمت اى سرو گل‌اندام * خندان لبت از شادى و خندان‌تر از او دل هر لحظه پى خندهء جام و لب لعلت * گريان به كفم شيشه و گريان‌تر از او دل عقلم شده مجنون تو ، مجنون‌تر از او جان * هوشم شده حيران تو ، حيران‌تر از او دل شب تا به سحر ز آتش رخسار تو و شمع * سوزان شده پروانه و سوزان‌تر از او دل چون خون ز تنور دل من جوش زند چشم * توفان كند از گريه و توفان‌تر از او دل « سينا ز سر كوى بتان مىنتوان رفت * كور است گران‌جان و گران‌جان‌تر از او دل

. . . كه من

گفتمش گل رخش دميد كه من * گفتمش غنچه ، لب گزيد كه من گفتمش كيست بنده قد تو ؟ * سرو از باغ سركشيد كه من گفتمش ابروى تو را كه غلام * قامت ماه نو خميد كه من