به طاق جفت ابرويت سلام از عشق آوردم * نمىدانم چرا دادى جواب آهسته ، آهسته
ز اشك ديدگان بنياد خود را كندم از هجران * نمودم كشور دل را خراب آهسته ، آهسته
به درد هجر جانان ، گر به جان راضى شوى « شاطر » * ز خيل عاشقان گردى حساب آهسته ، آهسته
افتد و خيزد
دلم روانه به دنبال يار افتد و خيزد * بلى پياده به پاى سوار افتد و خيزد
ز پيش رفت و نكرد از عقب نگاه كه بيند * دل از قفاش چو بيمار زار افتد و خيزد
براى بوسه ز پا و سرش ز روى ادب ، دل * چو شاخ بيد ز باد بهار افتد و خيزد
شكنشكن ز دو سو زلفش از نسيم چو رقّاص * به چهرهاش ز يمين و يسار افتد و خيزد
به خاك مقدم او خلق از سجود چو زاهد * به قرب حضرت پروردگار افتد و خيزد
مها ، شها ، ملكا ! دل ز عشق جلوهء رويت * به گرد شمع تو پروانهوار افتد و خيزد
شدى روانه به ميخانه از قفاى تو « شاطر » * دواندوان به تماشاى يار افتد و خيزد
نالهء شبگير
گر به گِرد رخت اين زلف گرهگير نبود * دل ديوانهء من بستهء زنجير نبود
گر به تاراج سر زلف تو شد دين و دلم * گنه از جانب من شد ز تو تقصير نبود
ناوك غمزهء مستت صنما كافى بود * پى آزردن دل حاجت شمشير نبود