تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1895

مساهمون:

ص١٨٩٥
به طاق جفت ابرويت سلام از عشق آوردم * نمىدانم چرا دادى جواب آهسته ، آهسته ز اشك ديدگان بنياد خود را كندم از هجران * نمودم كشور دل را خراب آهسته ، آهسته به درد هجر جانان ، گر به جان راضى شوى « شاطر » * ز خيل عاشقان گردى حساب آهسته ، آهسته

افتد و خيزد

دلم روانه به دنبال يار افتد و خيزد * بلى پياده به پاى سوار افتد و خيزد ز پيش رفت و نكرد از عقب نگاه كه بيند * دل از قفاش چو بيمار زار افتد و خيزد براى بوسه ز پا و سرش ز روى ادب ، دل * چو شاخ بيد ز باد بهار افتد و خيزد شكن‌شكن ز دو سو زلفش از نسيم چو رقّاص * به چهره‌اش ز يمين و يسار افتد و خيزد به خاك مقدم او خلق از سجود چو زاهد * به قرب حضرت پروردگار افتد و خيزد مها ، شها ، ملكا ! دل ز عشق جلوهء رويت * به گرد شمع تو پروانه‌وار افتد و خيزد شدى روانه به ميخانه از قفاى تو « شاطر » * دوان‌دوان به تماشاى يار افتد و خيزد

نالهء شبگير

گر به گِرد رخت اين زلف گره‌گير نبود * دل ديوانهء من بستهء زنجير نبود گر به تاراج سر زلف تو شد دين و دلم * گنه از جانب من شد ز تو تقصير نبود ناوك غمزهء مستت صنما كافى بود * پى آزردن دل حاجت شمشير نبود