تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1888

مساهمون:

ص١٨٨٨
بابت شيرين‌لبى رو به لب زنده رود * نوش مى لعل‌گون بر لب آب كبود چشم به امواج آب گوش به آواز رود * باد وزان بر فراز آب روان در فرود اين يك بس روح‌بخش آن يك بس خوشگوار * آب روان بين ز موج پرشكن و كنگره ز بيم پيكان باد به تن نموده زره * ز دست چشم سحاب دايره در دايره چون سر زلف بتان پرخم و چين و گره * چين و خمش بىعدد گره فزون از شمار از دم باد صبا خاك شده پر ز جوش * خيز و به بستان خرام آب چو آتش بنوش ز بانگ رعد سحاب گوش فلك پرخروش * ديده به گل باز كن درده بر مرغ گوش كن به چشم حيرت ببين قدرت پروردگار * باغ ز الوان گل چون پر طاوس بين سبزهء خوشرنگ را چون خط فانوس بين * نرگس زرّين‌كلاه چو تاج كاووس بين ز فرودين برگ بيد چو خنجر طوس بين * قوس و قزح بر فلك چو تيغ اسفنديار به دست شاخ از عقيق پيالهء لاله بين * رخش چو روى بت چهارده‌ساله بين ز جاى باران لبش برزده تبخاله بين * ز سايهء برگ بيد گرد رخش هاله بين چو شاهدان سرخ‌رو چو عاشقان داغدار * بر گل سورى نگر به آن‌همه رنگ و آب به سبز برگ اندرون چو بر فلك آفتاب * به رنگ چون زر سرخ به بوى چون مشك ناب تا زده ساغر رخش گشته به رنگ شراب * بر تن خود پيرهن چاك زده مست‌وار ديدهء نرگس نگر چون شده از خواب باز * چشمش چون چشم يار غمزه‌زن و پر ز ناز به قلب دلدادگان غمزهء او تركتاز * من بجز او چشم خود مىنكنم باز ، باز زان كه بود چشم او معاينه چشم يار * چو زلف مه‌طلعتان سنبل پرتاب بين گشته ز باد صبا پرشكن و پر ز چين * گاه سرش بر هوا ، گاه سرش بر زمين بر رخ گل چون فتد گويم نعم القرين * روى چنان لعل‌گون زلف چنين تابدار سرو نگر باغبان چه نيك پيراسته * به حسنش افزوده است آنچه از او كاسته جامهء آزادگى بر تنش آراسته * با همه آزادگى به بندگى خاسته ديده ز خط راست‌تر چون قد موزون يار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1888 | سيد محمد باقر برقعى