تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1867

مساهمون:

ص١٨٦٧

خواب

ديدم كه چكيد خوشهء پروينم * پر ريخت نهالكم گل سيمينم بيدار شدم ، شمع تكاپو مىكرد * شب بود و تو رفته بودى از بالينم

باور نمىكنم

باور نمىكند دل من ، مرگ خويش را نه ، نه من اين يقين را باور نمىكنم تا همدم من است نفسهاى زندگى من با خيال مرگ دمى سر نمىكنم آخر چگونه گل خس و خاشاك مىشود آخر چگونه اين همه رؤياى نونهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار مىپژمرد به جان من و خاك مىشود در من چه وعده‌هاست در من چه هجرهاست در من چه دستها به دعا مانده روز و شب اين‌ها چه مىشود آخر چگونه اين همه عشّاق بىشمار آواره از ديار يك روز بىصدا در كوره‌راهها همه خاموش مىشوند باور كنم كه دختركان سپيدبخت بىوصل و نامراد بالاى بامها و كنار دريچه‌ها چشم‌انتظار يار ، سيه‌پوش مىشوند ؟ باور كنم كه عشق نهان مىشود به گور