تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1864

مساهمون:

ص١٨٦٤
رسمشان ، عشقشان ، كينه‌شان و آوازها و ترانه‌هايشان منبعى است كه قرنها مىتواند اشعار ما را سرشار از مطالب بكر و زنده نگاه دارد و علاوه بر اينكه ما را از تخيلات بىتحرك شاعران گذشته به‌سوى زندگى مىكشاند ، كلىگوييها را بر مقررات اجتماعى و زندگى منطبق كرده ، و در اذهان نتيجه‌گيريهاى صحيحى را به‌جا مىگذارد . » كسرايى معتقد است : « شعر نو فقط گفتن نگفته‌ها نيست ، بسيارى از نگفته‌هاست كه قابل گفتن نيست ، در شعر نو بايد ديد را تازه كرد . در گذشته‌ها هزاران دوربين از ميان مردم به‌سوى ايوانها و سر و درهاى كاخهاى بزرگان دوخته مىشد ، ولى يك‌بار اين دوربينها جهت خود را عوض نكرد تا در آن چهرهء مردم پديدار شود . . . » سياوش كسرايى در سال 1336 نخستين مجموعه از اشعار خود را به نام " آوا " انتشار داد و دومين منظومهء شعرى او به نام " آرش كمانگير " كه در سال 1338 به‌چاپ‌رسيد . اين منظومه به‌قدرى بلند و عالى بود كه بسرعت در ميان مردم و در سر زبانها افتاد و حتى به كتب درسى راه يافت . " با دماوند خاموش " در سال 1345 و " خانگى " در سال 1347 و " خون سياوش " و " سنگ و شبنم " دو اثر ديگر از آثار اوست .

جدايى دلها

شاخ گلم ، گل به شاخسار ندارد * باغ من ، اى بلبلان ! بهار ندارد باز كجا مىپرى ؟ هواى كه دارى ؟ * هيچ‌كست اى دل ! انتظار ندارد دوست سلامى به روى دوست نگويد * يار پيامى ز كوى يار ندارد اين همه دفتر كه مُهرِ مِهر بدان خورد * خطّ وفايى به يادگار ندارد بر سر بازار ، قدر عشق چه پرسى ؟ * سكّهء قلبى كه اعتبار ندارد بىسببى نيست اين جدايى دلها * سنگ به سنگ دگر قرار ندارد دست تمنّا در اميد نجويد * پاى گريزان ره فرار ندارد ساقى در خدمت است و باده به ساغر * بزم ، دريغا ، شراب‌خوار ندارد شيهه كشد دم‌به‌دم سمند هماورد * رخش چه سازد كه شهسوار ندارد آه كه دارد زمانه شام گهرريز * واى ! كه صبح شكوفه بار ندارد اى تن طوفان كشيده ! چشم فروبند * از ره دريا ، كه غم كنار ندارد چون به وصالى اميد نيست « سياوش » * شعر و سرود ، اميدوار ندارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1864 | سيد محمد باقر برقعى