زندگى
چه سپيد كوهسارى چه سياه ماهتابى * نرسد به گوش ، جز زارى و شيون عقابى
همه درّههاى وحشت به كمين من نشسته * نه مقدّرم درنگى ، نه ميسّرم شتابى
به اميد همزبانى به سكوت ، نعره كردم * نه بيامدم طبيبى كه گمان برم جوابى
همه لالههاى اين كوه ز داغ دل فسردند * چو نكرد صخره رحمى ، چو نداد چشمه آبى
بنشين دل هوايى ! كه بر آسمان اين شب * ندميد اخترى ، كاو بشكست چون شهابى
به سپهر ديدگاهم به كرانهء نگاهم * نه بود به شب شكافى و نه از سحر سرابى
تن من گداخت در تب عطشى شكافتم لب * « سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابى »
دور از ديار
برخيز و مى بريز ، كه پاييز مىرسد * بشتاب ، اى نگار ! كه غم نيز مىرسد
يك روز در بهار وطن سرخوش و كنون * دور از ديار و يارم و پاييز مىرسد
ساقى به هوش باش ! كه بىهوشىام دواست * افسوس باده خاطرهانگيز مىرسد
تا بزم هست جمله حريفاند و همنفس * هنگام رزم ، كار به پرهيز مىرسد
تا ياد مىكنم ز اسيران در قفس * اشكى به عطر و نغمه درآميز مىرسد
گر ميوهء اميد نيامد به دست ما * دست شما به درّ دلاويز مىرسد
برخيز و موج را به نگونسارىاش ببين * دريادلا ! كه نوبت آن خيز مىرسد
جهان پهلوان تختى
جهان پهلوانا صفاى تو باد * دل مهرورزان سراى تو باد
بماناد نيرو به جان و تنت * رسا باد صافى سخن گفتنت
مرنجاد آن روى آذرمگين * مماناد آن خوى پاكى غمين
به تو آفرين كسان پايدار * دعاى عزيزان ، تو را يادگار
روانت پرستندهء راستى * زبانت گريزنده از كاستى
دلت پراميد و تنت بىشكست * بماناد اى مرد پولاددست
كه از پشت بسيار سال دراز * كه اين در به اميد بودهست باز
هلا رستم از راه باز آمدى * شكوفا جوان ، سرفراز آمدى