سكوت غربت
ز شهر كوفه به گوشم رسد صداى على * غريو گريه و آواى نالههاى على
سكوت غربت دلتنگ كوفه مىداند * كه چاه بود و شب و بانگ هاىهاى على
رسول گفت پس از من بسوز و لب مگشا * بدين نشانه گلوگير شد صداى على
به عشق جان پيمبر بهسوى مرگ شتافت * ببين چه مايه صفا بود در وفاى على
به نام دين خدا بسكه حيله ورزيدند * زمانه همچو قفس تنگ شد براى على
ز پيروان دروغين بسا به ناله نشست * ولاى مردم صدرنگ شد بلاى على
گروه مردم تقوافروش نفسپرست * گره زدند به دست گرهگشاى على
همان كسان كه على را به خانه بنشاندند * به گريهها بنشستند در عزاى على
برو به كوفه و با گوش دل به ظلمت شد * ز چاهها بشنو بانگ ربّناى على
ز خطبههاى على دل به لرزه مىافتد * بليغتر ز على كيست جز خداى على
گل مدينه و فرزند مكّه را كشتند * مگر چه بود بجز عدل ، مدّعاى على
شبى كه قاتل خود را گرسنه مىپنداشت * نخواست شير بنوشد ، ببين حياى على
اگر كه حال مناجات نيمهشب دارى * به ناله لب بگشا همره دعاى على
به جانفدايى او زنده شد شريعت حق * ز فقر خود خجلم ، جان من فداى على
به ادّعا نتوان شيعه بود ، شيعه كسيست * كه پاى خود بگذارد بهجاى پاى على
برق نگاه
آمدى با تاب گيسو تا كه بىتابم كنى * زلف بر يكسو زدى تا غرق مهتابم كنى
آتش از برق نگاهت ريختى بر جان من * خواستى تا در ميان شعلهها آبم كنى
رفتى از پيشم كه دور از چشم خود تا نيمشب * با نواى لاىلاى گريهها خوابم كنى