تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1854

مساهمون:

ص١٨٥٤

سكوت غربت

ز شهر كوفه به گوشم رسد صداى على * غريو گريه و آواى ناله‌هاى على سكوت غربت دلتنگ كوفه مىداند * كه چاه بود و شب و بانگ هاىهاى على رسول گفت پس از من بسوز و لب مگشا * بدين نشانه گلوگير شد صداى على به عشق جان پيمبر به‌سوى مرگ شتافت * ببين چه مايه صفا بود در وفاى على به نام دين خدا بس‌كه حيله ورزيدند * زمانه همچو قفس تنگ شد براى على ز پيروان دروغين بسا به ناله نشست * ولاى مردم صدرنگ شد بلاى على گروه مردم تقوافروش نفس‌پرست * گره زدند به دست گره‌گشاى على همان كسان كه على را به خانه بنشاندند * به گريه‌ها بنشستند در عزاى على برو به كوفه و با گوش دل به ظلمت شد * ز چاهها بشنو بانگ ربّناى على ز خطبه‌هاى على دل به لرزه مىافتد * بليغ‌تر ز على كيست جز خداى على گل مدينه و فرزند مكّه را كشتند * مگر چه بود بجز عدل ، مدّعاى على شبى كه قاتل خود را گرسنه مىپنداشت * نخواست شير بنوشد ، ببين حياى على اگر كه حال مناجات نيمه‌شب دارى * به ناله لب بگشا همره دعاى على به جان‌فدايى او زنده شد شريعت حق * ز فقر خود خجلم ، جان من فداى على به ادّعا نتوان شيعه بود ، شيعه كسيست * كه پاى خود بگذارد به‌جاى پاى على

برق نگاه

آمدى با تاب گيسو تا كه بىتابم كنى * زلف بر يك‌سو زدى تا غرق مهتابم كنى آتش از برق نگاهت ريختى بر جان من * خواستى تا در ميان شعله‌ها آبم كنى رفتى از پيشم كه دور از چشم خود تا نيم‌شب * با نواى لاىلاى گريه‌ها خوابم كنى