تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1853

مساهمون:

ص١٨٥٣

حباب خودپرستى

الهى ! سينه‌اى بىكينه‌ام ده * دلى روشن‌تر از آيينه‌ام ده الهى ! بر دل من بخش نورى * كرم فرما مرا ذوق حضورى كه بيزارم از اين افسردگيها * از اين دم‌سردى و دل‌مردگيها نه از چشم سيه‌مستى نگاهى * به اين دلخسته باشد گاهگاهى نه با تاب سر زلفى قرارى * نه در كوى دلارامى گذارى نه غمگينم ز جور نازنينى * نه شاد از دلبر مهرآفرينى پريشان نيستم ز آشفته مويى * نه در چوگان غم سرگشته گويى چه گويم من ، چه گويم من ، چه گويم ؟ * به بزم مىكشان خالى سبويم در اين ويران‌سراى آشنا سوز * كه از شب تيره‌تر باشد مرا روز كسى را پرسشى از حال ما نيست * نمىدانم كه با ما آشنا كيست ؟ همه نايم نواى بىنوايى * غريبم در ديار آشنايى نمىخواهم ز تو نام و نشان را * طريق آشكارا و نهان را مرا از جام عشقت ساغرى ده * دلى آشفته ، پرسودا سرى ده بسوزانم درون آتش عشق * فروزان شعله‌هاى سركش عشق چنان كز من نماند خود نشانه * در اين درياى ناپيدا كرانه كه در دريا همه آب است ، آب است * عبث اين خودنمايى از حباب است در اين درياى بىپايان حبابيم * ولى غافل ز اصل خود كه آبيم خوشا آنان كه از خود ديده بستند * حباب خودپرستى را شكستند

نگاهم كن

موى سياه و بخت سياهم نگاه كن * سوز مرا به شعلهء آهم نگاه كن شاهم ، ولى به ملك بلا با سپاه غم * ملكم ببين و خيل سپاهم نگاه كن پرسى مرا كه شام تو چون بگذرد به هجر * شام مرا ز روز سياهم نگاه كن بر درد من ز حالم اگر پى نمىبرى * بر گريه‌هاى گاه‌به‌گاهم نگاه كن تا صد سخن به نيم نگه باز گويمت * نازآفرين من ! به نگاهم نگاه كن