ور بگويم مزهء او تلخ است * تا ابد مىكشد از شوهر دست
زين جهت گفت به دو ، اى زيبا * ترش باشد مزهء شوهرها !
دخترك در تب و در تاب افتاد * گفت : مادر دهنم « آب افتاد ! ! »
من بميرم
با من خونينجگر ، جانا وفا كن من بميرم * با وفاداران بيا ترك جفا كن من بميرم !
عاشق دلخسته را منزل به منزل مىدوانى * آخر از اين بىحياييها حيا كن من بميرم !
تا شبى داد دل ديوانه را گيرم ز لعلت * يك بساط عيش و عشرت روبرا كن من بميرم !
از لبت دشنام و از لعلت بجز سيلى نديدم * اين صفتها را ز اعضايت جدا كن من بميرم !
در دل من آرزويى جز وصالت نيست اى گل * اين دل محتاج را حاجت روا كن من بميرم !
روز وصل است اى گل من خندهزن دلشاد بنشين * بند غم را از دل پرغصّه وا كن من بميرم !
با من سودازده بد تا مكن اى سروقامت * با وفاداران ازاينپس خوب تا كن من بميرم !
زبان نگاه
زبانم را نمىفهمى ، نگاهم را نمىبينى * ز اشكم بىخبر ماندى و آهم را نمىبينى
سخنها خفته در چشمم ، نگاهم صد زبان دارد * سيهچشما ! مگر طرز نگاهم را نمىبينى ؟
سيهمژگان من ! موى سپيدم را نگاهى كن * سپيد اندام من ! روز سياهم را نمىبينى
پريشانم ، دل حسرت نصيبم را نمىجويى * پشيمانم ، نگاه عذرخواهم را نمىبينى
گناهم چيست جز عشق تو روى از من چه مىپوشى ؟ * مگر اى ماه ! چشم بىگناهم را نمىبينى ؟