تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1852

مساهمون:

ص١٨٥٢
ور بگويم مزهء او تلخ است * تا ابد مىكشد از شوهر دست زين جهت گفت به دو ، اى زيبا * ترش باشد مزهء شوهرها ! دخترك در تب و در تاب افتاد * گفت : مادر دهنم « آب افتاد ! ! »

من بميرم

با من خونين‌جگر ، جانا وفا كن من بميرم * با وفاداران بيا ترك جفا كن من بميرم ! عاشق دلخسته را منزل به منزل مىدوانى * آخر از اين بىحياييها حيا كن من بميرم ! تا شبى داد دل ديوانه را گيرم ز لعلت * يك بساط عيش و عشرت روبرا كن من بميرم ! از لبت دشنام و از لعلت بجز سيلى نديدم * اين صفتها را ز اعضايت جدا كن من بميرم ! در دل من آرزويى جز وصالت نيست اى گل * اين دل محتاج را حاجت روا كن من بميرم ! روز وصل است اى گل من خنده‌زن دلشاد بنشين * بند غم را از دل پرغصّه وا كن من بميرم ! با من سودازده بد تا مكن اى سروقامت * با وفاداران ازاين‌پس خوب تا كن من بميرم !

زبان نگاه

زبانم را نمىفهمى ، نگاهم را نمىبينى * ز اشكم بىخبر ماندى و آهم را نمىبينى سخنها خفته در چشمم ، نگاهم صد زبان دارد * سيه‌چشما ! مگر طرز نگاهم را نمىبينى ؟ سيه‌مژگان من ! موى سپيدم را نگاهى كن * سپيد اندام من ! روز سياهم را نمىبينى پريشانم ، دل حسرت نصيبم را نمىجويى * پشيمانم ، نگاه عذرخواهم را نمىبينى گناهم چيست جز عشق تو روى از من چه مىپوشى ؟ * مگر اى ماه ! چشم بىگناهم را نمىبينى ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1852 | سيد محمد باقر برقعى