چشم از جهان فروبست .
نمونههاى زير نمودارى از طبع شاعرانه و قريحت تابناك اوست :
زمستان فقرا
در شب سرد زمستان رخ ماه * بر زمين نورفشانى مىكرد
همه در خواب ولى پاى قمر * كم كمك سير جهانى مىكرد
دامن چرخ ، پر از پروين بود * روشنىبخش فلك هم اين بود
غرّش باد شديد اندر شب * بود چون نعرهء شيران دژم
توسن باد به هر سو مىتاخت * دمبهدم پنجره مىخورد ، به هم
بود رخسار قمر افسرده * گويى از شدت سرما مرده
بود گيتى همه از برف سپيد * نقره پاشيده به هر سو مهتاب
خلق عالم همه در بستر گرم * فارغ از غصّه و غم رفته به خواب
ليك يك مادر و يك دختر زار * هر دو بودند ز سرما بيدار
دخترك بود چو ماهى تابان * كه نگاهش به جهان مىارزيد
ليك اين دستهگل پژمرده * دست و پايش همه دم مىلرزيد
دختر غمزده غمخوار نداشت * يوسفى بود و خريدار نداشت
بهر آسايش آنان در شب * گوشهء راحتى آماده نبود
بهر خوابيدن اين سوختگان * جز زمين بسترى افتاده نبود
آن دو بودند ز پا افتاده * همچو مرغى ز نوا افتاده
هر دو افسرده ز سرما بودند * دل آنان چو كبوتر مىزد
دخترك بهر علاج غم خويش * دست در دامن مادر مىزد
مادرش جز دل صدپاره نداشت * چه كند مادر او . . . ؟ چاره نداشت