تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1850

مساهمون:

ص١٨٥٠
چشم از جهان فروبست . نمونه‌هاى زير نمودارى از طبع شاعرانه و قريحت تابناك اوست :

زمستان فقرا

در شب سرد زمستان رخ ماه * بر زمين نورفشانى مىكرد همه در خواب ولى پاى قمر * كم كمك سير جهانى مىكرد دامن چرخ ، پر از پروين بود * روشنىبخش فلك هم اين بود غرّش باد شديد اندر شب * بود چون نعرهء شيران دژم توسن باد به هر سو مىتاخت * دم‌به‌دم پنجره مىخورد ، به هم بود رخسار قمر افسرده * گويى از شدت سرما مرده بود گيتى همه از برف سپيد * نقره پاشيده به هر سو مهتاب خلق عالم همه در بستر گرم * فارغ از غصّه و غم رفته به خواب ليك يك مادر و يك دختر زار * هر دو بودند ز سرما بيدار دخترك بود چو ماهى تابان * كه نگاهش به جهان مىارزيد ليك اين دسته‌گل پژمرده * دست و پايش همه دم مىلرزيد دختر غم‌زده غمخوار نداشت * يوسفى بود و خريدار نداشت بهر آسايش آنان در شب * گوشهء راحتى آماده نبود بهر خوابيدن اين سوختگان * جز زمين بسترى افتاده نبود آن دو بودند ز پا افتاده * همچو مرغى ز نوا افتاده هر دو افسرده ز سرما بودند * دل آنان چو كبوتر مىزد دخترك بهر علاج غم خويش * دست در دامن مادر مىزد مادرش جز دل صدپاره نداشت * چه كند مادر او . . . ؟ چاره نداشت