تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1848

مساهمون:

ص١٨٤٨
جلوه‌اى كن كه مرا هستى جاويد ببخشى * اگر اى مهر جهانتاب زوالم نپسندى قصّهء عشق « سهيلى » بشنو از من و آنگه * دفترم شوى اگر حسن مقالم نپسندى

سوخته

اى دل سودازده‌ام سوختى * سوختى از آتش غم سوختى خرمن عمر من غم‌ديده را * ز آتش اندوه و الم سوختى جام گرفتى به كف از خون خويش * وز غم و حسرت دل جم سوختى با تَفِ عشق رخ او ساختى * تا تن و جانم به ستم سوختى نى غلطم سوخته‌اى گر مرا * روز و شب از روى كرم سوختى شادم از آن كز نفس آتشين * در همه جا در همه دم سوختى سوز غمت ساخته خاكسترم * بيشترم سوز كه كم سوختى تا كه « سهيلى » ندهد شرح عشق * ز آتش خود لوح و قلم سوختى

چشم خونبار

چرا اى دوست آزارم پسندى * غم و دردم دهى زارم پسندى دلم با آه آتشبار خواهى * ز درد هجر افگارم پسندى ز اشك ديده در خونم نشانى * ز غم با چشم خون‌بارم پسندى گلى ناچيده از باغ وصالت * چرا اى تازه‌گل خوارم پسندى شدم روزى اسير تار زلفت * كه دانستم گرفتارم پسندى اگر از هستيم جانا ملولى * بميرم شايد اين كارم پسندى بسوزم چون « سهيلى » ز آتش عشق * اگر با سوز بسيارم پسندى

شمع شب تار

دردا كه دمى ز مهر يارم نشدى * غم كشت مرا و غم‌گسارم نشدى اى آنكه سياه گشته روزم ز غمت * فرياد كه شمع شب تارم نشدى