تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1841

مساهمون:

ص١٨٤١
وقتى كه شب به وسعت يلداست * خورشيد گرم ياد تو با ماست اى چشمه‌سار ! مزرعه‌ها را * ياد هماره سبز تو سقّاست برخيز - اى نماز مجسّم ! - * بر مأذنه ، بلال در آواست در سردسير فاصله ، محراب * آغوش گرم‌جوش تمنّاست بىتو هنوز كعبهء حرمت * با جامهء سيه به معزّاست بىتو مدينه ساكت و خاموش * بىتو هواى كوفه غم‌افزاست بىتو هواى ابرى چشمم * عمرى براى گريه مهيّاست وقتى تو در ميانه نباشى * شادى چو عمر صاعقه كوتاست بىتو گسسته ، دفتر مانى * بىتو شكسته ، چنگ نكيساست بىتو پگاه خاطره ، تاريك * با تو نگاه پنجره بيناست بىتو صداى آب ، غم‌آلود * با تو نواى ناى ، طرب‌زاست - اى آنكه آفتاب‌ترينى ! - * با تو چه وحشتيم ز سرماست
* *
روح تو چون قصيده بلند است * ديگر چه جاى وصف تومار است ؟

دريغ و ياد

نه همدمى ، نه رفيقى ، نه آشنا مانده‌ست * دل غريب من از همرهان جدا مانده‌ست ستارگان شب من يكىيكى مردند * فقط تويى كه دلم ديدن تو را مانده‌ست تمام قافله آماده شد ، ولى خورشيد * نيامده‌ست ، گمانم كه باز جا مانده‌ست دوباره گرد گرفته كتابها بر رف * دوباره دفتر من زير دست و پا مانده‌ست مجال زمزمه و گفتن و شنيدن نيست * دوباره باز ، شباهنگ بىصدا مانده‌ست چه روزگار خوش و روزهاى خوبى بود * ولى دريغ ! فقط يادشان به‌جا مانده‌ست ولى چه غم ، كه به روى من و تو ، پنجره‌اى * در امتداد خيابان هنوز وا مانده‌ست بيا كه باهم از اين كوچه‌هاى شب برويم * به خلوتى كه در او نورى از خدا مانده‌ست بيا ! هنوز كلاس قديم مدرسه‌مان * نگاه شوقش ، در انتظار ما مانده‌ست اگر هنوز ز سرما ، ز سوز مىلرزم * چه غم ؟ كه گرمى آغوش تو به‌جا مانده‌ست بيا ! بيا كه هنوز ابتداى عشق است اين * هنوز راه زيادى به انتها مانده‌ست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1841 | سيد محمد باقر برقعى