وقتى كه شب به وسعت يلداست * خورشيد گرم ياد تو با ماست
اى چشمهسار ! مزرعهها را * ياد هماره سبز تو سقّاست
برخيز - اى نماز مجسّم ! - * بر مأذنه ، بلال در آواست
در سردسير فاصله ، محراب * آغوش گرمجوش تمنّاست
بىتو هنوز كعبهء حرمت * با جامهء سيه به معزّاست
بىتو مدينه ساكت و خاموش * بىتو هواى كوفه غمافزاست
بىتو هواى ابرى چشمم * عمرى براى گريه مهيّاست
وقتى تو در ميانه نباشى * شادى چو عمر صاعقه كوتاست
بىتو گسسته ، دفتر مانى * بىتو شكسته ، چنگ نكيساست
بىتو پگاه خاطره ، تاريك * با تو نگاه پنجره بيناست
بىتو صداى آب ، غمآلود * با تو نواى ناى ، طربزاست
- اى آنكه آفتابترينى ! - * با تو چه وحشتيم ز سرماست
* *
روح تو چون قصيده بلند است * ديگر چه جاى وصف تومار است ؟
دريغ و ياد
نه همدمى ، نه رفيقى ، نه آشنا ماندهست * دل غريب من از همرهان جدا ماندهست
ستارگان شب من يكىيكى مردند * فقط تويى كه دلم ديدن تو را ماندهست
تمام قافله آماده شد ، ولى خورشيد * نيامدهست ، گمانم كه باز جا ماندهست
دوباره گرد گرفته كتابها بر رف * دوباره دفتر من زير دست و پا ماندهست
مجال زمزمه و گفتن و شنيدن نيست * دوباره باز ، شباهنگ بىصدا ماندهست
چه روزگار خوش و روزهاى خوبى بود * ولى دريغ ! فقط يادشان بهجا ماندهست
ولى چه غم ، كه به روى من و تو ، پنجرهاى * در امتداد خيابان هنوز وا ماندهست
بيا كه باهم از اين كوچههاى شب برويم * به خلوتى كه در او نورى از خدا ماندهست
بيا ! هنوز كلاس قديم مدرسهمان * نگاه شوقش ، در انتظار ما ماندهست
اگر هنوز ز سرما ، ز سوز مىلرزم * چه غم ؟ كه گرمى آغوش تو بهجا ماندهست
بيا ! بيا كه هنوز ابتداى عشق است اين * هنوز راه زيادى به انتها ماندهست