تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1839

مساهمون:

ص١٨٣٩
اگر مىتوانستم و جبر اجتماع و خانواده و . . . مجال مىداد به كار تصوير مىپرداختم ، چرا كه از همان روزهاى كودكى دوربين را بيش از قلم و كاغذ دوست داشتم . امّا حافظ و افسون ناپيداى شعرش و دردمندانه‌هاى پروين اعتصامى با جاذبه‌اش ، براى جوانى كه روزها با فقر باليده بود مرا به سمت شعر كشانيد . . . كم‌كم تهمت شاعرى مرا نيز آلوده ساخت و شگفت چقدر تاوان اين تهمت را داده‌ام و چقدر به آن مىنازم . اگر نانم در گرو قلم زدن و شرافتمندانه قلم زدن نبود ، يك‌نفس قصه مىنوشتم و خستگيهايم را با شعر بدرمىكردم ؛ امّا چه كنم كه روزنامه‌نويسى ، مقاله‌نگارى ، خبرنگارى و . . . موجب شده همه كارى بكنم ، جز داستان‌نويسى و شاعرى ! . امّا بااين‌همه دلم خوش است كه هر كارى مىكنم ، " ايمان " را به " نان " نمىفروشم ، با هيچ دسته و غير دسته‌اى رابطه نداشته‌ام ؛ خودم بوده‌ام ، دنياى كوچكم را حفظ كرده‌ام و از عشق سرودن در اين غربت عظيم انسان ، تنها آرامش‌بخش دستهاى خسته‌ام بوده است . در اسوء اوقات و اشدّ حالات قلمى شد . 22 / 1 / 72 » .

آوازهاى خسته

اى دستهاى شرقى از شرم نان كبود * بسيارتان سلام و فراوانتان درود اينجا چه مىكنيد ، خدا را چه مىكنيد * در غربت مكرّر شهر غبار و دود ؟ اينجا : بر اين بلندى اجساد برگها * در كوچه‌اى كه پاييز آمد در آن فرود آوازهاى خستهء خود را به باد داد * يك روز عابرى كه بهارانه مىسرود
* *
اى گامهاى ما ، كه نشستيد ديردير * اى دستهاى ما كه شكستيد زودزود افسوس ! با نسيم نبوديد هم‌مسير * اندوه ! با پرنده نبوديد هم سرود
* *
ابريست خانه‌ام ، چه كنم اى ستاره‌ها * آيا درى به سمت شما مىتوان گشود ؟ ما « نان و گل » براى چه در سفره چيده‌ايم « 1 » * « نوبت » رسيده بود ، ولى « عاشقى » نبود
هامش
( 1 ) - « نان و گل » و « نوبت عاشقى » نام يك فيلم‌نامه و يك فيلم نمايش داده نشده از يار هميشه‌ام ، خوب‌ترين دوست ، محسن مخمل‌باف كه هركجا هست خدايا به سلامت دارش ! .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1839 | سيد محمد باقر برقعى