تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1837

مساهمون:

ص١٨٣٧
نكردند آشنايان پاك از رخسار ، اشكى * هزاران منّت است از آستين چشم تر ما را منم آن خاكسار بىسروسامان كه از لطفى * چو نقش پا به خاك افكنده گردون بستر ما را به شبهاى سياه هجر يا رب مبتلا گردد * « سهى » هركس جدا كرد از بر ما دلبر ما را

هواى وطن

افتاده دلم در هوس سوختن امشب * اى شمع بده نوبت خود را به من امشب از درد و غم و بيم و پريشانى و تشويش * در خلوت خود ساخته‌ام انجمن امشب چون صبح شود چاك زنم تا به گريبان * بر تن نشود پيرهنم گر كفن امشب غم نيز ز وحشت به دلم پا نگذارد * گر گويم از اين كورهء آتش سخن امشب هر عضو تنم را خبر از خويشتن امشب * اى واى چه بيگانه‌ام از خويشتن امشب تا گرد غريبى ز رخم اشك بشويد * بگذار بگريم به هواى وطن امشب از ديده مرا خون جگر بس‌كه فروريخت * شد دامن من پر ز عقيق يَمَن امشب اى شمع تو را درد روان‌سوز « سهى » نيست * بر گريهء او خندهء بى جا مزن امشب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1837 | سيد محمد باقر برقعى