تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1833

مساهمون:

ص١٨٣٣

بزم غم‌زدگان

به محفلى كه منم از نشاط دم مزنيد * به بزم غم‌زدگان جز صلاى غم مزنيد دل مرا بگذاريد با غم خود شاد * صفاى عاشق و معشوق را به هم مزنيد حديث عهد جوانى به خاطرم ندهيد * شكسته‌بال و پرم ، دست بر دلم مزنيد ز خوان چرخ سيه‌كاسه اين دوروزهء عمر * اگرچه خون جگر مىخوريد دم مزنيد به پاى هر گل اين باغ عاريت داميست * به پاى شوق در اين بوستان قدم مزنيد اگر پر است ز خون يا ز باده ساغر عمر * ز رزق ، آنچه رسد دم ز بيش و كم مزنيد « سهى » مرو ، ز در غم چو بخت دربندد * كه گفته است در خانه كرم مزنيد ؟

نهال عمر

مرا كه عمر به پنجاه سال نزديك است * نشانه‌ايست كه گاه زوال نزديك است كه مر برد به عزيزان رفته زين محفل * ز من پيام كه روز وصال نزديك است چو نيك مىنگرم عمر پنج‌روزهء ماست * حقيقتى كه به خواب و خيال نزديك است نه ماند شور جوانى ، نه ماند حال و نشاط * وداع هرچه مرا بود حال نزديك است رسد ز هر سر موى سپيد مژده مرا * كه حلّ مشكل رنج و ملال نزديك است نهال عمر كه مرگ است عاقبت ثمرش * مرا كنون ثمر اين نهال نزديك است ميان زندگى و مرگ يك‌قدم راه است * ز بس‌كه فاصلهء ماه و سال نزديك است « سهى » گرفت دلم گر ز قيل و قال جهان * دگر رهايى از اين قيل و قال نزديك است

جام تهى

در اين خاكدان عزم منزل ندارم * چو نخل كهن پاى در گل ندارم مگر مرگ آسان كند مشكل من * كه جز زندگى هيچ مشكل ندارم گر آيينه بردارى از پيش رويم * دگر مشكلى در مقابل ندارم فتادم به دريايى از آرزوها * كه ديگر اميدى به ساحل ندارم تو از بيدلى شكوه‌ها دارى و من * دلم هست آرامش دل ندارم در اين باغ دردا كه چون بيد مجنون * سرافكنده‌ام زان كه حاصل ندارم چو جام تهى مانده‌ام روز پيرى * كه زين پس « سهى » جا به محفل ندارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1833 | سيد محمد باقر برقعى