تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1830

مساهمون:

ص١٨٣٠

نماز هنرمندانه

من مسلمانم قبله‌ام يك گل سرخ جانمازم چشمه ، مهرم نور دشت سجادهء من من وضو با تپش پنجره‌ها مىگيرم در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف سنگ از پشت نمازم پيداست : همه ذرّات نمازم متبلور شده است من نمازم را وقتى مىخوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدستهء سرو من نمازم را پى « تكبير الاحرام » علف مىخوانم ، پى قَد قامت موج !

نشانى

خانهء دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثى كرد رهگذر شاخهء نورى كه به لب داشت به تاريكى شبها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيدارى و گفت : نرسيده به درخت كوچه‌باغيست كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازهء پرهاى صداقت آبىست مىروى تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مىآورد