تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1829

مساهمون:

ص١٨٢٩

به باغ هم‌سفران

صدا كن مرا . صداى تو خوب است . صداى تو سبزينهء آن گياه عجيبيست ، كه در انتهاى صميميّت حزن مىرويد . كسى نيست . بيا زندگى را بدزديم . ميان دو ديوار قسمت كنيم در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم بيا تا برايت بگويم ، چه اندازه تنهايى من بزرگ است . مرا باز كن مثل يك در به روى هبوط گلابى در اين عصر معراج پولاد مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات و من در طلوع گل ياسى از پشت انگشتهاى تو بيدار خواهم شد و آن‌وقت حكايت كن از بمبهايى كه من خواب بودم و افتاد حكايت كن از گونه‌هايى كه من خواب بودم و تر شد . بگو چند مرغابى از روى دريا پريدند ! قنارى نخ زرد آواز خود را ، به‌پاى چه احساس آرامشى بست ! چه ادراكى از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد و آن‌وقت من مثل ايمانى از تابش استوار گرم ، تو را در سرآغاز يك باغ خواهم نشانيد .