به خوبى مشهود است و در آثار بعدى او كمكم كارش شكل مىگيرد و شعرش با ديگر شاعران همدورهء خويش متمايز مىگردد .
سهراب سپهرى سرانجام در اول ارديبهشتماه 1359 شمسى بدرود زندگى گفت و در امامزاده سلطان على محمد باقر ( ع ) واقع در مشهد اردهال در صحن معروف به سردار مدفون گرديد .
خيال پدر
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال * خواب از سرم به نغمهء مرغى پريده بود
در گوشهء اتاق فرو رفته در سكوت * رؤياى عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال ، به چشم آيدم پدر * كز رنج ، چون كمان ، قد سروش خميده بود
موى سياه او شده بود اندكى سپيد * گفتى سپيده از افق شب دميده بود !
از خود برون شدم به تماشاى روى او * كى لذّت وصال بدين حد رسيده بود ؟
دستى كشيد بر سر و رويم به لطف و مهر * يك سال مىگذشت ، پسر را نديده بود
ياد آمدم كه در دل شبها هزار بار * دست نوازشم به سر و رو كشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا * اشكى به روى گونهء زردم چكيده بود
قير شب
ديرگاهيست در اين تنهايى
رنگ خاموشى در طرح لب است
بانگى از دور مرا مىخواند
ليك پاهايم در قير شب است
* رخنهاى نيست در اين تاريكى !
در و ديوار به هم پيوستهست
سايهاى لغزد اگر روى زمين
نقش وهميست ز بندى رسته است
*