تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1827

مساهمون:

ص١٨٢٧
به خوبى مشهود است و در آثار بعدى او كم‌كم كارش شكل مىگيرد و شعرش با ديگر شاعران هم‌دورهء خويش متمايز مىگردد . سهراب سپهرى سرانجام در اول ارديبهشت‌ماه 1359 شمسى بدرود زندگى گفت و در امام‌زاده سلطان على محمد باقر ( ع ) واقع در مشهد اردهال در صحن معروف به سردار مدفون گرديد .

خيال پدر

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال * خواب از سرم به نغمهء مرغى پريده بود در گوشهء اتاق فرو رفته در سكوت * رؤياى عمر رفته مرا پيش ديده بود در عالم خيال ، به چشم آيدم پدر * كز رنج ، چون كمان ، قد سروش خميده بود موى سياه او شده بود اندكى سپيد * گفتى سپيده از افق شب دميده بود ! از خود برون شدم به تماشاى روى او * كى لذّت وصال بدين حد رسيده بود ؟ دستى كشيد بر سر و رويم به لطف و مهر * يك سال مىگذشت ، پسر را نديده بود ياد آمدم كه در دل شبها هزار بار * دست نوازشم به سر و رو كشيده بود چون محو شد خيال پدر از نظر مرا * اشكى به روى گونهء زردم چكيده بود

قير شب

ديرگاهيست در اين تنهايى رنگ خاموشى در طرح لب است بانگى از دور مرا مىخواند ليك پاهايم در قير شب است * رخنه‌اى نيست در اين تاريكى ! در و ديوار به هم پيوسته‌ست سايه‌اى لغزد اگر روى زمين نقش وهميست ز بندى رسته است *