تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1812

مساهمون:

ص١٨١٢
عمل شخص چيست سايهء او * نيك و بد هرچه سربه‌سر افتد كردهء او جدا شود از وى * سايه از كس جدا اگر افتد مهر يزدان و قهر اهرمنيست * در جهان هرچه خير و شر افتد فرّهء ايزديست دانش و دين * كه فروغش به بحر و بر افتد كى ز اهريمنان شور بدراه * آنكه يزدانش راهبر افتد
* *
اين زمان كارهاست در پرده * باش تا مرگ پرده‌در افتد روشن و سايه پردهء ايّام * آخر از پيش چشم برافتد

پيچك

باغ را آفتى چو پيچك نيست * كه به سرو و گل و چمن پيچد از نهال تر و گل نوخيز * چند تن را به يك رسن پيچد زلف پروردهء زمين تابد * دست نوزادهء چمن پيچد نسترن را به ياسمن بندد * ناربن را به نارون پيچد دهن لاله بر خسك دوزد * افسر غنچه در كفن پيچد بند بر پاى ارغوان بنهد * رشته بر دست ياسمن پيچد پيكر خار خشك بىبر را * در يكى سبز پيرهن پيچد بارور شاخ تازه و تر را * جامهء نيلگون به تن پيچد خاربن را چنان كند ستوار * كه سر از تيغ خاركن پيچد گه به شوخى و ياوگى دستار * بر سر شاهد چمن پيچد گاه زلف عروس گلشن را * بر كمنگاه نسترن پيچد حاسد زشتخو بود پيچك * كه به شاخ نو و كهن پيچد چون نيابد به شاخسارى دست * لاجرم گِرد خويشتن پيچد