عمل شخص چيست سايهء او * نيك و بد هرچه سربهسر افتد
كردهء او جدا شود از وى * سايه از كس جدا اگر افتد
مهر يزدان و قهر اهرمنيست * در جهان هرچه خير و شر افتد
فرّهء ايزديست دانش و دين * كه فروغش به بحر و بر افتد
كى ز اهريمنان شور بدراه * آنكه يزدانش راهبر افتد
* *
اين زمان كارهاست در پرده * باش تا مرگ پردهدر افتد
روشن و سايه پردهء ايّام * آخر از پيش چشم برافتد
پيچك
باغ را آفتى چو پيچك نيست * كه به سرو و گل و چمن پيچد
از نهال تر و گل نوخيز * چند تن را به يك رسن پيچد
زلف پروردهء زمين تابد * دست نوزادهء چمن پيچد
نسترن را به ياسمن بندد * ناربن را به نارون پيچد
دهن لاله بر خسك دوزد * افسر غنچه در كفن پيچد
بند بر پاى ارغوان بنهد * رشته بر دست ياسمن پيچد
پيكر خار خشك بىبر را * در يكى سبز پيرهن پيچد
بارور شاخ تازه و تر را * جامهء نيلگون به تن پيچد
خاربن را چنان كند ستوار * كه سر از تيغ خاركن پيچد
گه به شوخى و ياوگى دستار * بر سر شاهد چمن پيچد
گاه زلف عروس گلشن را * بر كمنگاه نسترن پيچد
حاسد زشتخو بود پيچك * كه به شاخ نو و كهن پيچد
چون نيابد به شاخسارى دست * لاجرم گِرد خويشتن پيچد