كشتهء عشق
خبرى نيست گر از حال پريشان منش * از چه آشفته بود زلف شكن در شكنش
پى توان برد به اسرار دل از سينهء او * بسكه چون جوهر جان صاف و لطيف است تنش
غنچه سربسته مگر زان لب خندان چه شنيد * كه چو گل چاك شد از تنگدلى پيرهنش
اندر آن بزم كه از روى تو گيرند نقاب * بىخبر آنكه بود آگهى از خويشتنش
غنچه بشكفت بر لعل تو كو باد صبا ؟ * تا ز غيرت بزند مشت ادب بر دهنش
برده رخسار تو در باغ جنان رونق گل * كه به خوارى فكند باد برون از چمنش
جام بوسيده به مستى لب ميگون تو را * زان نيايد به هم از خندهء شادى دهنش
اينكه بينى نبود لاله ، بود كشتهء عشق * كاتش افتاد ز سوز جگر اندر كفنش
هركه جان مىكَنَد از حسرت شيريندهنى * گرچه فرهاد نباشد تو بخوان كوهكنش
من و رندى و نظربازى و بىپا و سرى * عابد صومعهاش صوفى و دلق كهنش
عقل ، بيهوده ببالد به تو اى ساقى بزم * خيز و فارغ كن از اين وسوسهء ما و منش
اندر آن ورطه كه خون موج زند در دل جام * خرقه بس بار گران است به دريا فكنش
اى سليمان به عبث زيور انگشت مساز * آن نگينى كه به افسون ببرد اهرمنش
باش خورشيد درخشنده ، به هر خانه بتاب * نه چراغى كه فروزنده به يك انجمنش
وصل لعل تو « سنا » گفته مكرر نه عجب * طعنه بر قند مكرّر بزند گر سخنش
گل نرگس
به دور چشم تو اى نرگس خمارآلود * شدم به پاى قدح مست و مىگسار امشب
طبيب گفت كه تا نوبهار مى نخورم * كنون شد از تو مرا خانه نوبهار امشب
تو را كه شهره به مسكينى و فقيرى كرد ؟ * كه بينمت همه با تاج زرنگار امشب
خداى را نگهت در قفاى كيست كه هست * گشاده همچو مَنَت چشم انتظار امشب
به تاجدارى عالم چه حاجت است مرا * كه در بر است چنين بار تاجدار امشب
سرشك ابر روان باشد اى سپهر عطا * تو هم ز ابر كرم بر سرم ببار امشب
كنون به دست من اى عقل اختيار مجوى * كه رفته است ز دست من اختيار امشب
حكايت دل و شبهاى هجر مىگفتم * به دست بود گر آن زلف تابدار امشب
قرار بود كه بنويسم و فروخوانم * ولى شد از كف من دامن قرار امشب