تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1810

مساهمون:

ص١٨١٠

اى دوست

غافل ز چشمم آن مه نامهربان گذشت * عمر عزيز بين كه به غفلت چسان گذشت ازبس گريست چشمهء چشمم به هجر يار * سيل سرشك من ز سر آسمان گذشت اى دوست دست گير كه جانم به لب رسيد * اى دل به چاره كوش كه كار از توان گذشت مرغ دلم اگرچه به تن داشت الفتى * بر ياد دام زلف تو از آشيان گذشت بسيار كس بيامد و بگذشت از او جهان * اى من غلام همّت آن كز جهان گذشت بر لب مباد بگذردت راز دل كه شمع * سوزد از آنكه راز دلش بر زبان گذشت كم كن « سنا » به نيك و به دهر اعتماد * مى نوش و غم مخور كه همين و همان گذشت

راز درون

لب بسته‌ام ز هرچه بجز گفتگوى تو * دل شسته‌ام ز هرچه بجز نقش روى تو گر بگذرى به خاكم و گويى تو را كه كشت * فرياد خيزد از كفنم كارزوى تو بس پيكرت لطيف بود مىشود پديد * راز درون ز سينه و مى از گلوى تو اى گل به باغ در بر آن لاله‌ور مخند * تا پيش باغبان نرود آبروى تو

اى آفتاب . . .

تاجم نمىفرستى تيغم به سر مزن * مرهم نمىگذارى زخم دگر مزن مرهم نمىنهى به جراحت نمك مپاش * نوشم نمىدهى به دلم نيشتر مزن بر نامهء اميد فقيران قلم مكش * بر ريشهء حيات ضعيفان تبر مزن بر فرق اوفتاده به نخوت لگد مكوب * سنگ ستم به طاير بىبال‌وپر مزن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1810 | سيد محمد باقر برقعى