اى دوست
غافل ز چشمم آن مه نامهربان گذشت * عمر عزيز بين كه به غفلت چسان گذشت
ازبس گريست چشمهء چشمم به هجر يار * سيل سرشك من ز سر آسمان گذشت
اى دوست دست گير كه جانم به لب رسيد * اى دل به چاره كوش كه كار از توان گذشت
مرغ دلم اگرچه به تن داشت الفتى * بر ياد دام زلف تو از آشيان گذشت
بسيار كس بيامد و بگذشت از او جهان * اى من غلام همّت آن كز جهان گذشت
بر لب مباد بگذردت راز دل كه شمع * سوزد از آنكه راز دلش بر زبان گذشت
كم كن « سنا » به نيك و به دهر اعتماد * مى نوش و غم مخور كه همين و همان گذشت
راز درون
لب بستهام ز هرچه بجز گفتگوى تو * دل شستهام ز هرچه بجز نقش روى تو
گر بگذرى به خاكم و گويى تو را كه كشت * فرياد خيزد از كفنم كارزوى تو
بس پيكرت لطيف بود مىشود پديد * راز درون ز سينه و مى از گلوى تو
اى گل به باغ در بر آن لالهور مخند * تا پيش باغبان نرود آبروى تو
اى آفتاب . . .
تاجم نمىفرستى تيغم به سر مزن * مرهم نمىگذارى زخم دگر مزن
مرهم نمىنهى به جراحت نمك مپاش * نوشم نمىدهى به دلم نيشتر مزن
بر نامهء اميد فقيران قلم مكش * بر ريشهء حيات ضعيفان تبر مزن
بر فرق اوفتاده به نخوت لگد مكوب * سنگ ستم به طاير بىبالوپر مزن