است و بدون هيچگونه مبالغه اشعارم را همانند اعضاى خانوادهام دوست دارم . »
سوسن در ميان شعراى متقدم به حافظ ارادت خاص دارد و از شعراى معاصر اشعار مشفق و لاهوتى را مىپسندد . جواد جهانآرايى شاعر خوشقريحهء كاشانى دربارهء سوسن مىگويد :
سوسن كه كلام بكر او چون قند است * دلها همه از بيان او خرسند است
از نشئهء شعر ناب و گلنغمهء او * بر لعل لب سخنوران گلخند است
ناى نى
باز ديشب نى نوايى تازه داشت * از جدايى شكوه بىاندازه داشت
همنواى مرغ جانم بود ، نى * مونس روح و روانم بود ، نى
بسكه مىافروخت آتش در دلم * شعله برمىخاست از آب و گلم
تا نى جان بود با نى همنوا * اين جدا مىسوخت دل را آن جدا
قصّهها مىگفت نى از اشتياق * جان ز سوز و ساز شبهاى فراق
هر دو مىگفتند باهم راز عشق * شرح غمافزاى سوز و ساز عشق
نى چو من با سوز دل بود آشنا * مويه از جان داشت با شور و نوا
از نيستان تا جدا افتاده بود * در شرارى جانفزا افتاده بود
ناله از درد جدايى داشت ، نى * همزبانى همچو نايى داشت نى
آنكه شد بر درد هجران مبتلا * مىشود پيوسته چون نى در نوا
تا ز نِى « سوسن » شنيد آواى جان * در غمش خاموش شد باده زيان
باشد او را دل ز غم درياى خون * همچو نى مىنالد از سوز درون
اسباب پريشانى
همچو مجنون همه جا شرح پريشانى ماست * شرح آوارگى و بىسروسامانى ماست
دل ببستيم بر اين غمكده كى دانستيم * حاصل عمر گرانمايه پشيمانى ماست
مىرود قافلهء عمر چه غافل اى دل * آنچه باقيست از او حسرت پنهانى ماست
شمع را صحبت پروانه شبى تا سحر است * صبر در پاى تو جانا ز گرانجانى ماست
قصّهء زلف تو را « سوسن » شيدا چه كند ؟ * غصّهاى هست كه اسباب پريشانى ماست