تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1808

مساهمون:

ص١٨٠٨

عالم غم

شادى ندارد آنكه ندارد به دل غمى * آن را كه نيست عالم غم نيست عالمى آنان كه لذّت دم تيغت چشيده‌اند * بر جاى زخم دل نپسندند مرهمى راز ستاره از من شب‌زنده‌دار پرس * كز گردش سپهر نياسوده‌ام دمى دل‌بسته‌ام چو غنچه به راه نسيم صبح * بو تا كه بشكفد گلم از بوى همدمى راهى نرفته‌ام كه بپرسم ز رهروى * رازى نجسته‌ام كه بگويم به محرمى صد جو ز چشم راندم و اين خاصيت نداد * كز هفت بحر فيض به خاكم رسد نمى گيرم بهشت گشت مقرّر ، مرا چه سود * كاندر ضمير تافته دارم جهنّمى نگذاشت كبر و وسوسهء عقل بالفضول * تا ديو نفس سجده برد پيش آدمى احوال آسمان و زمين و بشر مپرس * طفلى و خاك توده‌اى و نقش درهمى در دفتر حيات بشر كس نخوانده است * جز داستان مرگ حديث مسلمى نخوت ز سر بنه كه به بازار كبريا * سرمايهء دو كون نيرزد به درهمى افراسياب خون سياووش مىخورد * ما بىخبر نشسته به امّيد رستمى از حدّ خويش پاى فزون‌تر كشى « سنا » * گر دور چرخ با تو مدارا كند كمى

آه نيم‌شب

ز تنگناى حوادث گريزگاهى نيست * جز آستانهء پير مغان پناهى نيست تو خاك تيره‌اى از خاك سجدگاه طلب * كه خاك را بجز از خاك سجده‌گاهى نيست به مهر ماهرخى قلب تيره روشن كن * كه عيش نيست در آن تيره‌شب كه ماهى نيست حديث عشق ز دستاربند شهر مپرس * كه شيخ را به سر از اين نمد كلاهى نيست ز آه نيم‌شب اى خسته‌دل مشو غافل * اگرچه دانمت اندر بساط آهى نيست فراز چرخ بود كلبهء فقير كه گفت ؟ * كه برتر از نهمين چرخ بارگاهى نيست خطا هرآنچه رود از سواد ديدهء توست * و گرنه در قلم صنع اشتباهى نيست به جان آنكه خرد يار و مغز هشيار است * هزار نكته مؤثرتر از نگاهى نيست قدم ز خويش برون نه ز بعد ره مهراس * كه از مقام تو تا قرب دوست راهى نيست « سنا » ز حافظ خوش‌نغمه نكته‌اى برخوان * كه در قلمرو ما به از او گواهى نيست عقاب جور گشاده‌ست بال بر سر شهر * كمان گوشه‌نشينى و تير آهى نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1808 | سيد محمد باقر برقعى