عشق يعنى ترانه شاعر * غزل عاشقانهء شاعر
موجب خنده سحر گردد * گريههاى شبانهء شاعر
چشم شاعر خلاصهء درياست * آبگير است خانهء شاعر
عشق اى آرزوى دور و دراز * اى غريب زمانهء شاعر
بنشين بر رواق منظر چشم * گرم كن آشيانهء شاعر
صبر جميل
صداى پاى كسى باغ را تكان مىداد * شروع حادثهاى شوم را نشان مىداد
حريم امن چمن زير چكمه له مىشد * چنان فجيع كه بيننده را تكان مىداد
هجوم تلخ تبر بود و جسم سبز چمن * جوانه روى زمين اوفتاده جان مىداد
بنفشه در پس سنگى به خويش مىلرزيد * از آن شكنجه كه آلاله را خزان مىداد
زبان معترض غنچه كارساز نبود * چرا كه داس مگر لحظهاى امان مىداد
چنان در آتش غم مىگداخت گندمزار * كه خاك سوختهاش نيز بوى نان مىداد
بهجاى اين همه غمبادههاى تلخ اى كاش * خداى صبر جميلى به باغبان مىداد
همه چيز ، تو
نقش قاليچهء تبريزى تو * ناز و زيبا و دلانگيزى تو
هست اندام تو ابريشم ناز * نازكاندام و گهرريزى تو
همه زيبايى دنيا در توست * يا كه زيبايى هر چيزى تو
هم به سرسبزى يكعمر بهار * هم به كوتاهى پاييزى تو
نقشت آويخته در حوصلهام * باز با هيچ گلاويزى تو
بافتت پنجهء فرهادى من * حيف در خانه پرويزى تو
هزارويكشب
بيا به شعر لطيف سحاب گوش كنيم * به آبشار به آواز آب گوش كنيم
بيا به پاى تريبون كوه ، وقت غروب * به آخرين غزل آفتاب گوش كنيم
كتاب سبز طبيعت ورقورق زيباست * به اين كتاب بيا باب باب گوش كنيم