تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1800

مساهمون:

ص١٨٠٠
عشق يعنى ترانه شاعر * غزل عاشقانهء شاعر موجب خنده سحر گردد * گريه‌هاى شبانهء شاعر چشم شاعر خلاصهء درياست * آبگير است خانهء شاعر عشق اى آرزوى دور و دراز * اى غريب زمانهء شاعر بنشين بر رواق منظر چشم * گرم كن آشيانهء شاعر

صبر جميل

صداى پاى كسى باغ را تكان مىداد * شروع حادثه‌اى شوم را نشان مىداد حريم امن چمن زير چكمه له مىشد * چنان فجيع كه بيننده را تكان مىداد هجوم تلخ تبر بود و جسم سبز چمن * جوانه روى زمين اوفتاده جان مىداد بنفشه در پس سنگى به خويش مىلرزيد * از آن شكنجه كه آلاله را خزان مىداد زبان معترض غنچه كارساز نبود * چرا كه داس مگر لحظه‌اى امان مىداد چنان در آتش غم مىگداخت گندم‌زار * كه خاك سوخته‌اش نيز بوى نان مىداد به‌جاى اين همه غمباده‌هاى تلخ اى كاش * خداى صبر جميلى به باغبان مىداد

همه چيز ، تو

نقش قاليچهء تبريزى تو * ناز و زيبا و دل‌انگيزى تو هست اندام تو ابريشم ناز * نازك‌اندام و گهرريزى تو همه زيبايى دنيا در توست * يا كه زيبايى هر چيزى تو هم به سرسبزى يك‌عمر بهار * هم به كوتاهى پاييزى تو نقشت آويخته در حوصله‌ام * باز با هيچ گلاويزى تو بافتت پنجهء فرهادى من * حيف در خانه پرويزى تو

هزارويك‌شب

بيا به شعر لطيف سحاب گوش كنيم * به آبشار به آواز آب گوش كنيم بيا به پاى تريبون كوه ، وقت غروب * به آخرين غزل آفتاب گوش كنيم كتاب سبز طبيعت ورق‌ورق زيباست * به اين كتاب بيا باب باب گوش كنيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1800 | سيد محمد باقر برقعى