تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1799

مساهمون:

ص١٧٩٩
ز اشتياق وصال تو اى سپيدهء من * به پاى خسته‌ام امشب شتاب مىريزد ز ياد چهرهء خورشيدىات گلا هر شب * به آسمان خيالم شهاب مىريزد بگو بگو كه صداى تو لاىلاى شب است * به چشم باز من خسته خواب مىريزد ز چشم آبى ناز تو نازنين امشب * به دفتر غزلم شعر ناب مىريزد

هالهء هلال

شكل هر چيز در كمال خوش است * عشق در لحظهء وصال خوش است يار در اوج و من به كنج قفس * دل بيچاره با خيال خوش است در مرام پرنده و پرواز * پر زدن نيز با دو بال خوش است فقط از باغ سبز سينهء دوست * چيدن ميوه‌هاى كال خوش است ميوهء سينه‌اش نوالهء ماست * خوردن لقمهء حلال خوش است دوش پرسيدمش ز منظر خوش * گوش كن پاسخ سؤال خوش است با اشارات ابروانش گفت * منظر هالهء هلال خوش است چشم خود باز كرد و غرقم كرد * غوص در چشمهء زلال خوش است

معنى عشق

عشق يعنى لطيف يعنى ابر * عشق يعنى سكوت يعنى صبر عشق يعنى سكوت معنىدار * عشق يعنى تلاش يعنى كار عشق يعنى حيات يعنى نور * عشق يعنى شفاى ديدهء كور عشق يعنى جوانه يعنى خاك * عشق يعنى زلال يعنى پاك عشق يعنى پيام خاك به برگ * عشق يعنى حيات بعد از مرگ عشق يعنى چراغ سبز عبور * عشق يعنى نگاه غنچه به نور عشق يعنى نهايت يك موج * عشق يعنى گذر به نقطهء اوج عشق يعنى نواى نالهء نى * عشق يعنى شبان و هىهى وى عشق يعنى صراحت گفتار * عشق يعنى سرى به رفعت دار عشق يعنى تلاقى دو نگاه * عشق يعنى غزل ولى كوتاه
* *