تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1781

مساهمون:

ص١٧٨١

انتظار

هركس در انتظار گذارد رفيق را * بىشك به دست موج سپارد غريق را بيچاره آن كسى كه كشد درد انتظار * گم مىكند ز شدّت سختى طريق را دور از وفاست كز تف سوزان انتظار * آتش به جان زنند رفيق شفيق را ترسم كه انتظار چو از حد بدر شود * در كام من شرنگ نمايد رحيق را پژمرده گشت چهره‌ام آن‌سان كه هركه ديد * آرد به ياد ، مردم عهد عتيق را در بحر اشك ، آتش دل ، شعله مىكشد ! * مردم ، نگه كنيد به دريا حريق را ! در انتظار ، خلق خوش از دست مىرود * در پيش خلق تند نمايد خليق را

لاغرى

چنان ضعيف شدم من كه مور جسم مرا * به‌سوى لانه كشاند ، به‌جاى پاى ملخ و گر اراده كند ، دوختگر تواند داد * مرا عبور ز سوزن ، به‌جاى رشتهء نخ

ابر غم

باز شب آمد كه محنتم بسرآيد * اشك به دامان مرا ز چشم تر آيد ابر غمم روى ديده پوشد و آنگه * قطرهء باران ز ديده چون گهر آيد

صله

معشوقهء من شبى ز من كرد سؤال * كاى گشته ز مويه موى و از ناله چو نال خواهم صله‌اى دهم به شعرت ، چه دهم ؟ * با خجلت و شرم گفتم اى شوخ ، وصال !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1781 | سيد محمد باقر برقعى