تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1784

مساهمون:

ص١٧٨٤
استقامت را ز تو آموختيم * در نبرد صخره‌ها چالاك آب مىكنى ابراز هنگام عبور * رنجهاى خفته را بىباك آب دست ايزد جنب و جوش زندگى * با تو بسته در بساط خاك آب مىفشاند دست گرم آفتاب * تودهء زر بر تو از افلاك آب شب به خود بندى ز نور ماهتاب * رشته‌هاى سيم چون فتراك آب در تو شويد گل لطيف تن به ناز * از تو رويد سبزگون رستاك آب از تو جنگل سبز مىپوشد به تن * وز تو رويد خوشه‌ها بر تاك آب پاكى و يكرنگى و لطف و صفا * در تو باشد اين خصال پاك آب با تو مىگويد « سعيد » اندوه دل * تا كنى بر درّه‌ها پژواك آب

سبز

اى تو را چشمها چو دريا سبز * در هواى تو باغ دلها سبز ز تو شد اى لطيف چون باران * درّه و دشت و كوه و صحرا سبز هست با عشق تو مرا امروز * مثل ديروز و همچو فردا سبز نفست چون نسيم صبح بهار * مىكند روح را مصفّا سبز آنكه از تو گرفت جامى شد * فكر سبز و زبان گويا سبز شاخهء شعر من جوانه كند * با خيال تو خوب زيبا سبز تا گل شعر من برويانى * بنما بوستان جان را سبز تا تو بالنده‌اى و سرسبزى * همه جا را كنم تماشا سبز خواب هم با تو سبز مىبينم * ديده‌اى هيچ‌گاه رؤيا سبز آه كز دورىات شكسته شدم * تو بمان پايدار و پايا سبز سبزبين باش و تيرگى بشكن * تا ببينى « سعيد » دنيا سبز