شكسته مهارت دارد و هر دو خط را خوش مىنگارد .
اينك نمونههايى چند از غزل او :
بىنيازى
تا ز لطف بىنيازى قدردانى مىكنيم * در كمال بىنيازى زندگانى مىكنيم
هركسى دل خوش كند با ياد مهرويى ولى * ما به عشق ديگرى عيش نهانى مىكنيم
زهر پنداريم شهدِ مال دنيا را به كام * در مسير معنويّت كامرانى مىكنيم
شهريار گنجداريم و گداى كوى دوست * صد رمه داريم و چون موسى شبانى مىكنيم
با وجودى پيرى از بخت جوان لذّت بريم * در خزان چون در بهاران باغبانى مىكنيم
پاس حق داريم و بر باطل خط بطلان كشيم * بر نواميس الهى پاسبانى مىكنيم
هرچه پيش آيد به فال نيك مىگيريم ما * شكر يزدان با زبان بىزبانى مىكنيم
نيشخند دوستان خام و دشمن را به جان * مىخريم و با حريفان مهربانى مىكنيم
خادم خلقيم و منتدار خاص و عام شهر * عذر خواهيم ار به ياران سرگرانى مىكنيم
زاهدا خوشبين مشو چون در عبادت شهرهاى * بين كه ما خدمت به هم در بىنشانى مىكنيم
گفت « سروى » تا به دلبرآفرين دل دادهايم * در عوض از خلق عالم دلستانى مىكنيم
غم فردا
خارم ، ولى به دامن گلها نشستهام * جاى زكات جاه گل آنجا نشستهام
مهرم ، كه نيستم به دل هركسى ، ولى * همراه عشق بر دل شيدا نشستهام
جاى نشست نيست جهان دل بر او مبند * زينرو به راه عمر سراپا نشستهام
شرمندگيست حاصل انديشههاى دل * زان جاى عقل در سر دانا نشستهام
با بيدلان نشستن و برخاستن خطاست * ديدى اگر نشستهام بى جا نشستهام
در بزم دوستان موافق جهان نكوست * حيف آنكه گر نشستهام تنها نشستهام
در خانقاه معتكف و زار و مستمند * در انتظار پير دلارا نشستهام
بار محبّت است گران مىكشم به دل * از محنتش چو مهر به دلها نشستهام
« سروى » غمين نشسته و اين ورد بر زبان * امروز رفت و در غم فردا نشستهام