آفرين باد بر آن گردن و گوش * چشم بد دور از آن نرگس مست
خرّم آن كز همهء خلق بريد * و آمد و با سر زلفت پيوست
هست آنجا كه تويى هرچه كه نيست * نيست آنجا كه نهاى هرچه كه هست
مدّتى شد كه نورزيدم عشق * لاجرم فكر بلندم شد پست
روى تو ديدم و عشقم گل كرد * و آتش شوقم از انديشه بجست
اين غزل گفتم و گفتم « سرمد » * عاشقى مىكن و معشوقهپرست
سنگ مزار
آن گل كه تيغ غمزهء او ساخت كار من * امروز دستهگل بنهد بر مزار من
در بحر عشق غرقه به حسرت از آن شدم * كان ساحل اميد نيامد كنار من
بگريست زارزار به خاكم ولى چه سود * وقتى كه كارزار غمش ساخت كار من
هرچند چشم بستهام از روى هرچه هست * دنبال اوست ديدهء شبزندهدار من
در خاك تيره روشنىام صبح روى توست * اى روشن از تو ظلمت شبهاى تار من
بنشين به خاك من كه به خاكم نشاندهاى * ترسم كه دامن تو بگيرد غبار من
ترسم شكار دام هوا و هوس شوى * اى صيد خال و خط كه نگشتى شكار من
هركس به يادگار نشانى ز خود گذاشت * نام شهيد عشق تو شد يادگار من
« سرمد » به پاس آنكه به دريا زدم دلى * امروز گشت گوهر اشكى نثار من