تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1766

مساهمون:

ص١٧٦٦
اى نشسته به ماتم و اندوه ! * كاى دريغ « آن زمان چه شد كه گذشت ؟ » وز غم « رفته » آمده به ستوه ! * « كآنچه بگذشت برنخواهد گشت ! » تو كه حال « زمان » نمىدانى * از « گذشته » سخن چه مىرانى گر بخت « گذشته » خوش نگذشت * از گذشتن دگر چه غم دارى ؟ ور به كام تو روزگاران گشت * حالى از رفتنش چه كم دارى ؟ گر گذشت زمان خوش‌بنياد * چون گذشته‌ست « حال » و « روزت شاد » خود زمان چيست جز تحوّل ذات ؟ * غافلان غير از اين گمان كردند ليكن از روى اختلاف صفات * مختلف وصف آن بيان كردند ور نه « ماضى » و « حال » و « آينده » * نيست جز دور « دهر » پاينده چون زمين « سير وضعى » آرد پيش * آسمان نقش روز و شب سازد هفته‌ها ، ماه و ماه گردد بيش * سالى از عمر ما پس‌اندازد زين تحرّك كه در ظهور آيد * « انتقال » زمين « زمان » زايد
* *
گر نجنبيد « كائنات » از جاى * جنبش از گردش « زمان » افتد پس كنون جنبشى كن و به خود آى * تا زمان بر تو جاودان افتد كه « زمان » جز « دوام اكنون » نيست * قدر « اكنون » بدانكه « اكنون چيست ؟ »

جستجو

گوشم به حرف مردم و چشمم به روى تو * مردم به‌سوى من نگران ، من به‌سوى تو تنها نه روى خوب تو ما را فريفته است * اى خوب‌تر ز روى نكوى تو خوى تو عمرم بسررسيد و كسى محرمم نشد * كز كوى من خبر برساند به كوى تو حقّا كه غير تو نبود آرزوى من * باشد كه غير من نبود آرزوى تو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1766 | سيد محمد باقر برقعى