تا كس نداندم كه تو همواره با منى * هرجا روم بهانه كنم جستجوى تو
هان اى رقيب ، چشم بپوش از حبيب ما * كاين لقمه ، لقمهايست كه گيرد گلوى تو
ما را بدين رويّه سخن رغبتى نبود * اى رغبت جوان همه بر رنگ و بوى تو
آشفتهتر ز عشق تو « سرمد » كه مىكند * گاهى سخن ز روى تو ، گاهى ز موى تو
همّت پاكان
اى كه از ما نيستى با ما دم از يارى مزن * شرط يارى چون ندانى لاف همكارى مزن
شرط همكارى و يارى پاكى همّت بود * گر ندارى همّت پاكان دم از يارى مزن
در طريق دوستى ما و منى كفر است كفر * كفر از ايمان چون ندانى كوس ديندارى مزن
لوح دل آيينه خواهى پاكى پندار جوى * وز هوس نقشى كه بر خود پاك پندارى مزن
صحبت ياران كجا آغوش عيّاران كجا * پشت پا بر صحبت ياران به عيّارى مزن
آنكه شاد از عشق اغيار است و فارغ از غمت * در غمش منشين و با وى لاف غمخوارى مزن
ناصحم خوش گفت « سرمد » تا حريف آگه شود * گوشمالش ده و ليكن ضربت كارى مزن
دستهء گل
آنكه بازار گل از لطف شكست * ديدمش دستهگلى داشت به دست
گفتمش باز كه نازت گل كرد * خندهاش بر لب چون غنچه نشست
گفت با ناز كه اين دستهء گل * نز پى زينتم افتاد به دست
گفتم اين قول درست است و ليك * خواستى در صف گل داد شكست
تا بدانند كه در باغ وجود * باغبان دستهگلى چون تو نبست