تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1767

مساهمون:

ص١٧٦٧
تا كس نداندم كه تو همواره با منى * هرجا روم بهانه كنم جستجوى تو هان اى رقيب ، چشم بپوش از حبيب ما * كاين لقمه ، لقمه‌ايست كه گيرد گلوى تو ما را بدين رويّه سخن رغبتى نبود * اى رغبت جوان همه بر رنگ و بوى تو آشفته‌تر ز عشق تو « سرمد » كه مىكند * گاهى سخن ز روى تو ، گاهى ز موى تو

همّت پاكان

اى كه از ما نيستى با ما دم از يارى مزن * شرط يارى چون ندانى لاف همكارى مزن شرط همكارى و يارى پاكى همّت بود * گر ندارى همّت پاكان دم از يارى مزن در طريق دوستى ما و منى كفر است كفر * كفر از ايمان چون ندانى كوس ديندارى مزن لوح دل آيينه خواهى پاكى پندار جوى * وز هوس نقشى كه بر خود پاك پندارى مزن صحبت ياران كجا آغوش عيّاران كجا * پشت پا بر صحبت ياران به عيّارى مزن آنكه شاد از عشق اغيار است و فارغ از غمت * در غمش منشين و با وى لاف غمخوارى مزن ناصحم خوش گفت « سرمد » تا حريف آگه شود * گوشمالش ده و ليكن ضربت كارى مزن

دستهء گل

آنكه بازار گل از لطف شكست * ديدمش دسته‌گلى داشت به دست گفتمش باز كه نازت گل كرد * خنده‌اش بر لب چون غنچه نشست گفت با ناز كه اين دستهء گل * نز پى زينتم افتاد به دست گفتم اين قول درست است و ليك * خواستى در صف گل داد شكست تا بدانند كه در باغ وجود * باغبان دسته‌گلى چون تو نبست