تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1764

مساهمون:

ص١٧٦٤
در آن ديار كه حق با حكومت قلم است * مجال دزدى و جولان زور و زر نبود در آن ديار كه بهر قلم حكومت نيست * به غير جهل و ستم ، حاكمى دگر نبود قلم كه به تابع فرمان زور و زر گرديد * اگر به زور نويسد ، بجز ضرر نبود حكومت قلم اول ، دوم حكومت تيغ * كه تيغ را چه حكومت قلم اگر نبود ؟ مقام نامه‌نگارى مقام ارشاد است * وز اين مقام ، مقامى بلندتر نبود جريده آينه‌دار حكومت قلميست * كه جز در آينه پيدا رخ صور نبود به انتقاد برآيد تفاوت بد و خوب * كه زشت را به مقام نكو گذر نبود درود باد به پيكار پاك نامه‌نگار * كه هيچش از خطر مال و جان حذر نبود كفن ز نامه و از خامه تيغ برگيرد * اگر سپر سزدش غير سرسپر نبود درود باد بر آن مملكت كه اهل‌قلم * چو مرغ خسته در آن بسته بال‌وپر نبود

پيك دانش

اگر ما خود سخنگوى زمانيم * چرا حال زمان خود ندانيم زبان ما زبان حال ما نيست * كه ما با عهد ماضى همزبانيم همه عيب زمان خويش گوييم * كه تنها عيبجويى مىتوانيم زمان ما ندارد هيچ عيبى * به غير از ما كه خود عيب زمانيم زمانه سرگران با ما از آن است * كه ما خود با زمانه سرگرانيم زمين و آسمان در خدمت ماست * كه ما فخر زمين و آسمانيم رقيب ما سر از كيهان برآورد * من و تو خفته در اين خاكدانيم گذشت از آسمانها پيك دانش * من و تو در زمين افسانه‌خوانيم جهان « سرمد » ز كار ماست آگاه * ولى ما غافل از كار جهانيم

حال پريشان وطن

روزگاريست كه آزاد سخن نتوان گفت * سخن آزاد چو مرغان چمن نتوان گفت همچو بلبل سر قول و غزلم نيست و ليك * ذوق اين مسأله با زاغ و زغن نتوان گفت گل به بار آمد و چون غنچه از آن تنگ‌دلم * كه حديث از لب آن غنچه‌دهن نتوان گفت يار در پرده چنان پردهء عشّاق دريد * كز بد حادثه بىپرده سخن نتوان گفت