تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1762

مساهمون:

ص١٧٦٢

دوبيتىها

جهان فانيست اى اولاد آدم * رئوف و مهربان باشيد باهم دمى را گر به عشرت بگذرانيد * همانا زندگى باشد همان دم
* * *
چو در گيتى غم و شادى نپايد * تو را اى دل بجز شادى نشايد ز ساز زندگى اهل صفا را * بجز آواى شادى برنيايد
* * *
بجو در خود خدا را اى خداجو * وجودت دم‌به‌دم گويد هو الهو همانا عارفان را جنّت و نار * بدان قرب حق است و دورى از او
* * *
هميشه شاد باش از غم چه حاصل * چرا باشد پريشان شخص عاقل گل عارض شود از گريه پژمان * شود از خنده خندان غنچهء دل

قطعات

آن شنيدستم كه بىترديد شُرب مسكرات * عاقلان را از مدار عقل بيرون مىكند ليك معلومم نشد ديوانه مىنوشد شراب * يا اگر عاقل بنوشد كار مجنون مىكند
* * *
دوست خواهم كه از مصاحبتش * وارهانم ز دام غم تن را دورى از دشمنان توانم جست * چه كنم دوستان دشمن را

تك‌بيتىها

ادب آن است كه بيهوده نگويى سخنى * خاصه آنجاى كه بنيان سخن بر ادب است
* * *
پروانه از چه باك ندارد ز سوختن * اين راز سربه‌مهر ز اسرار خلقت است
* * *
اخلاقت ار نكوست ، نكوبختى اى بشر * ميزان براى سنجش بختت همين بس است