هزار و چارصد و يازده پس از هجرت * غروب كرد در آفاق ماه دلبريا
ز داغ هجر بدانسان « ستوده » زار گريست * كز آب ديده بفشاند لالهء تريا
رثاى چون تو اديبى نيايد از من ، كاش * رثاى من تو سرودى بدان سخنوريا « 1 »
گلشن عشق
نه جاويدان بماند رنج بلبل * نه تا پايان بپايد رونق گل
تو را ناز و عتاب است و تعرّض * مرا رنج و عذاب است و تحمّل
ز سوداى خم مشكين كمندت * درافتادم به صد دور و تسلسل
به بوى مهر تو در گلشن عشق * چنان مستم كه نشناسم گل از مُل
مگر دل را كنى روشنتر از جان * رخ زيبا برآر از ابر كاكل
اگر دامنكشان آيى به گلزار * نماند رونق ريحان و سنبل
« ستوده » مهرى از جانان نبيند * وفا از گل نخواهد ديد بلبل
هامش
( 1 ) - اين قصيده در رثاى زندهياد سيد محمّد طاهر سيدزاده هاشمى ، شاعر و مورخ و فقيه نامآور سروده شد .