تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1757

مساهمون:

ص١٧٥٧
هزار و چارصد و يازده پس از هجرت * غروب كرد در آفاق ماه دلبريا ز داغ هجر بدانسان « ستوده » زار گريست * كز آب ديده بفشاند لالهء تريا رثاى چون تو اديبى نيايد از من ، كاش * رثاى من تو سرودى بدان سخنوريا « 1 »

گلشن عشق

نه جاويدان بماند رنج بلبل * نه تا پايان بپايد رونق گل تو را ناز و عتاب است و تعرّض * مرا رنج و عذاب است و تحمّل ز سوداى خم مشكين كمندت * درافتادم به صد دور و تسلسل به بوى مهر تو در گلشن عشق * چنان مستم كه نشناسم گل از مُل مگر دل را كنى روشن‌تر از جان * رخ زيبا برآر از ابر كاكل اگر دامن‌كشان آيى به گلزار * نماند رونق ريحان و سنبل « ستوده » مهرى از جانان نبيند * وفا از گل نخواهد ديد بلبل
هامش
( 1 ) - اين قصيده در رثاى زنده‌ياد سيد محمّد طاهر سيدزاده هاشمى ، شاعر و مورخ و فقيه نام‌آور سروده شد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1757 | سيد محمد باقر برقعى