تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1756

مساهمون:

ص١٧٥٦
برفت آنكه عُطارِدصفت به تير قلم * ربود خاتم معنى ز مشت مشتريا به نظم و نثر بليغ از ثوابت و سيّار * شكست كلك بلاغت به چرخ مشتريا يگانه عبقرى « 1 » عصر كز طرايف خطّ * فزود خطّ ظرايف به نظم عبهريا « 2 » مهينه ناظم دوران به نظم درّ درى * كه كاست رونق بازار شعر انوريا برفت آنكه ز اشراق طبع وقّادش * كَدِر نمودى آينهء سكندريا اگرچه مير ولايات نقشبندى بود * ولى به زير نگين داشت ملك قادريا غروب كرد ذُكايى « 3 » كه آفتاب آموخت * ز مهر ساطع او رسم ذرّه پروريا سزاى اوست مقام سلالهء حيدر * كه داشت خامهء چون ذو الفقار حيدريا دلا مگوى كه طاهر ز مرگ شد فانى * به جاودانگىاش كرد مرگ ياوريا سرِ سراى دگر داشت بىگمان كه نبود * سزاى آن سره مرد اين سراى سرسريا ز فصل فاصله جستن به وصل ره بردن * نه مرگ باشد بر عارفان عبقريا نمرده است و نميرد خليل آتش عشق * ممات ظاهرى آرد حيات طاهريا ايا سلالهء حيدر كه ديدهء گردون * تو را نديد « 4 » نديدى به عزّ و سروريا هميشه شيوهء گردون ستمگرى بوده‌ست * وليك با تو فزون داشتى ستمگريا به جرم فضل و هنر مر تو را به چنبر داشت * چنين بود روش چرخ پير چنبريا به جرم جوهر ذاتى ز دهر خون‌آشام * اسير سِجن « 5 » غلاف است تيغ جوهريا خوشا مسرّت آن بىخبر كه نشناسد * ز ثور مرتع افلاك رعجلِ « 6 » سامريا بيا ببين به رصدخانهء شگفت جهان * قصير فكرى و آنگه بلند اختريا برادرى جهان نيست جز پشيمانى * برابرى نبود اندر اين برادريا
* *
به عيد فرّخ قربان به قرب حق رفتى * خداى ياور و يارت به روز داوريا
هامش
( 1 ) - عبقرى - هوشيار ( 2 ) - عبهر - ياسمين . عبهرى - حكيم عبد الحميد غزنوى معاصر امير ارسلان ( 3 ) - ذُكا - آفتاب ( 4 ) - نديد - همانند ( 5 ) - سجن - زندان ( 6 ) - رعجل - گوساله