تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1754

مساهمون:

ص١٧٥٤

روى تمنّى من و دست گره‌گشاى تو

قبلهء سودازدگان ابروى سرمه‌ساى تو * قبله‌نماى عاشقان ، غمزهء غم‌زداى تو گلبن روضهء جنان خار به ديده آيدم * گر زندم اشارتى نرگس دلرباى تو زاهد صومعه‌نشين ، حور و قصور را كه من * از همه بيگانه شدم ، تا شدم آشناى تو پاى به چنبر الم ، فرق به زير تيغ غم * سر كنم و سر نكنم ، بىرخ جانفزاى تو سايهء آستانه است ، مايهء فخر و آبروست * اى كه هماى آسمان ، پر زده در هواى تو در دوجهان اهل دلى نيست كه در طريق عشق * پا ننهد به راه تو ، سر ندهد براى تو دل ندهم به هفت دُرّ « 1 » پا ننهم به هشت دَر « 2 » * طالع اگر مدد كند ، يك‌نفسم لقاى تو يك شب قدر از آن سبب به ز هزار ماه شد * طوق غلامى ستد از سلسلهء دوتاى تو ملك سليمان به نظر ، پاى ملخ نمايدم * گر شودم نقش نگين ، نقطه‌اى از ولاى تو خانهء كعبه زان جهت قبلهء انس و جان بود * زودتر از ارض و سما شد بهى از بهاى تو آب حيات را دگر مىنستانم از خَضِر * من كه نمردم و زدم بوسه به خاك پاى تو پى سپر شافعىام بندهء زور و زر نِيم * شد زر ناب قلبم از پرتو كيمياى تو
هامش
( 1 ) - هفت درّ : بنات نعش ، كه هفت دختران نيز مشهورند . ( 2 ) - هشت در : كنايه از بهشت است .