تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1750

مساهمون:

ص١٧٥٠

سرلوحهء ديوان

دل بىتاب من بىتو ، بهاران را نمىخواهد * صفاى باغ و گلهاى گلستان را نمىخواهد نگاه گرم جان‌بخشت دلم جاويد مىدارد * كه او بىپرتو مهرت ، دمى جان را نمىخواهد عجب دارم ز كار دل ، چو در ياد تو مىباشم * رها از درد و غم گردد ، طبيبان را نمىخواهد صدايت صوت داود و رُخت چون يوسف مصرى * ز هجرانت ميازارم ، كه دل آن را نمىخواهد ز مهر جانفزاى تو بيابان سبز مىگردد * گلستان ، بىگل روى تو ، باران را نمىخواهد تويى سرلوحهء ديوان و اين را خواب مىدانم * كه دل بىنام زرّين تو ، ديوان را نمىخواهد زمان موسم غمها ، تويى حلّال مشكلها * « ستاره » در نبودت كيست عنوان را نمىخواهد

آرزوهاى دل

هزاران باره در اين دل رخت را جستجو كردم * چو در رؤيا فرو رفتم ، وصالت آرزو كردم خيالت روح‌افزا و چه خوش بود آن زمان با تو * كه من از آرزوهاى دل خود گفتگو كردم چو رفتى از كنار من ، وفا را پيشه بنمودم * رخ غم‌ديدهء خود را به اشكم شستشو كردم اگرچه از فراق تو ، دل من واژگون مىشد * ولى باآن‌همه سختى ، به كوى صبر رو كردم بيا اى بلبل خوشخوان كه در باغ جهان ، تنها * به عشق پاك و ديرينت من غم‌ديده خو كردم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1750 | سيد محمد باقر برقعى