سؤال قرمز فردا را به خط عاطفه بنويسم * و در مقابل او پاسخ ، به خط تيرهء پايانى
« سپيده » باز بهياد آور ! براى خاطر يك واژه * كه در تو شادى خورشيدى ، طلوع كرد به آسانى
سفر
دگر با تو اى دريا ، نمىگويم از ماندن * ز ساحل گريزانى ، سفر كن نمان با من
سفر كن كه خارستان ، كلامى نمىگويد * اگر ابر سنگيندل ، بگيرد ره گلشن
اگر برق بستيزد ، چه غوغا كند صحرا ؟ * اگر باد بگريزد ، چه شكوا كند سوسن ؟
نه چون مه به دنبالت ، به اصرار مىآيدم * مرا گر كه دربندى ، نمىتابم از روزن
ندارم نثارت را مگر خوشهاى گندم * اگر بيشتر خواهى ، بيا اين دل و اين تن
ز تكرار پيغامت ، فراغت نشد حاصل * بگو طوطى از شاهين ، مگر مىشود ايمن ؟
از اين قصّه پرسيدم ، جواب از تو نشنيدم * به ديدار خورشيدى ، به كردار اهريمن
دلم با غرور تو ، اساسى جدا دارد * همان گونهگون فرقى ، كه از موم تا آهن
تو اى رود بىطاقت ! ، غمآلوده شد پونه * تو اى مرد بىپروا ! ، دلآزرده شد يك زن
نه چون بركه سيرابى ، سفر كن كه بىتابى * دگر با تو اى دريا ! نمىگويم از ماندن