تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1746

مساهمون:

ص١٧٤٦
سؤال قرمز فردا را به خط عاطفه بنويسم * و در مقابل او پاسخ ، به خط تيرهء پايانى « سپيده » باز به‌ياد آور ! براى خاطر يك واژه * كه در تو شادى خورشيدى ، طلوع كرد به آسانى

سفر

دگر با تو اى دريا ، نمىگويم از ماندن * ز ساحل گريزانى ، سفر كن نمان با من سفر كن كه خارستان ، كلامى نمىگويد * اگر ابر سنگين‌دل ، بگيرد ره گلشن اگر برق بستيزد ، چه غوغا كند صحرا ؟ * اگر باد بگريزد ، چه شكوا كند سوسن ؟ نه چون مه به دنبالت ، به اصرار مىآيدم * مرا گر كه دربندى ، نمىتابم از روزن ندارم نثارت را مگر خوشه‌اى گندم * اگر بيشتر خواهى ، بيا اين دل و اين تن ز تكرار پيغامت ، فراغت نشد حاصل * بگو طوطى از شاهين ، مگر مىشود ايمن ؟ از اين قصّه پرسيدم ، جواب از تو نشنيدم * به ديدار خورشيدى ، به كردار اهريمن دلم با غرور تو ، اساسى جدا دارد * همان گونه‌گون فرقى ، كه از موم تا آهن تو اى رود بىطاقت ! ، غم‌آلوده شد پونه * تو اى مرد بىپروا ! ، دل‌آزرده شد يك زن نه چون بركه سيرابى ، سفر كن كه بىتابى * دگر با تو اى دريا ! نمىگويم از ماندن