تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1744

مساهمون:

ص١٧٤٤
انسان من در جستجوى نيمهء خويش * با او خدايان ورد بىتأثير دارند انسان تو در انتظار نيمهء من * با اخترش سيّارگان تزوير دارند آنها هراسى زنده و بيمارگونه * از خوابهاى شوم بىتعبير دارند وقتى كه آتش مىخرد ايمانشان را * اين هر دو تن پرهيز از تفسير دارند با چهرهء امروزشان تسليم و ناكام * ديدار با فرداى بىتدبير دارند

از ناباورى

اعتمادى نيست بر لبخندهاى آفتابش * مىرود تا ابر بدخويى بگيرد در نقابش با دل خوش‌باورم گفتم كه چشم از او بپوشد * اين شب دلواپسى ديرى نمىپايد شهابش رفت و پنهان شد ميان موجهاى عشق و رؤيا * اينك اى درياى توفانى ! مگر بينم به خوابش راه دور بيشه‌اش هرچند در اسرار گم شد * بوى صدها ياسمن آميخت با هر پيچ و تابش بر نگاه پرفريبى تشنه بودم ، تشنه بودم * با سبويى گشتم و گشتم به دنبال سرابش نغمهء بىاعتنايى بود لحن هر سرودش * محتواى بىنيازى داشت متن هر كتابش نامه‌اى داده‌ست از لبخندها اينك « سپيده » * نامه‌اى بنويس از ناباوريها در جوابش

مرگ خاطره

مىهراسم و اين گفتن خود مخاطره مىخواهد * روح خفتهء آتش را ، پاك و يكسره مىخواهد آتش كه حضورش را ، جاودانه‌ترين رفتار * شعر و واژه گويا نه ، ورد ساحره مىخواهد