تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1745

مساهمون:

ص١٧٤٥
خواهشى كه گريزان است ، در نشيب نبايدها * تا سرايش از احساس ، شعر و شاعره مىخواهد مثل عاطفه‌اى سنگى در تصوّر يك محكوم * تا بسازدش از اوهام ، دست و پيكره مىخواهد مثل حسرت پنهانى در حصارى گلخانه * سبزه‌اى كه بهارش را ، پشت پنجره مىخواهد يا شكستن و ديگر هيچ ، باختن به اميدى پوچ * آنكه سكّهء بختش را ، قلب و ناسره مىخواهد مىهراسم و اين افكار ، در تدارك ويرانى * پايگاه اميدش را در مخاطره مىخواهد ذهن خسته و طاعونى در جنون شبستانش * با تمام وجود اين‌بار ، مرگ خاطره مىخواهد

حضور در مه

حضور در مه و خاكستر ، حضور و وعدهء پنهانى * نه عزم جادهء ابريشم ، حضور سرد و زمستانى چه حالت است و چه آن‌سوتر ؟ كه انتظار شدن دارد * فضاى آبى ديگرگون ، هواى تازه و بارانى به سرزمين دل‌انگيزش ، مبين چگونه شود حاصل ؟ * نشاى شعر و فراغت را نماى سبز و فراوانى ولى دريغ كه مىدانم سياه بيشهء افكارش * چه ناشناخته مىخواند مرا به ورطهء ويرانى و راز مبهم ديدارش نگاه طوسى و ناپيدا * و رمز مشكل گفتارش ، كلام بسته و زندانى به زرد بوتهء چشمانم شكيب خرمن آتش زد * كه بود فاصلهء دلها ، فراخناى بيابانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1745 | سيد محمد باقر برقعى