تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1743

مساهمون:

ص١٧٤٣
راهى دگر گشايد و روحى دگر دهد * در من اميد بستن و اظهار كردنش ياد آردم شگفتى افسانه‌هاى دور * بر خصم ، راه بستن و پيكار كردنش از او گسسته بودم و گر او خطاگر است * حيرانم از صراحت و اقرار كردنش رازيست بين ما و نشان وفاى اوست * زان غم به رنج بودن و انكار كردنش آينده را صفاى دگر مىدهد نويد * با خويشتن دوباره مرا يار كردنش در راه او « سپيده » مجال درنگ نيست * زين بيشتر مكوش به آزار كردنش

گفت نه

من ندانم گفت آرى زير لب يا گفت نه * آن‌قدر دانم كه با چشمان گويا گفت نه رو نهادم با هزاران واژه استقبال را * با وداع تلخ ، او يك واژه تنها گفت نه باد را گفتم نبايد سخت در زنجير شد * بازتابش را چو كوه پاىبرجا گفت نه بركه‌اى متروك در رؤياى رفتن غرق بود * موج از تصميم او خنديد ، دريا گفت نه دشت بىپرواى باران ، خفت با اندام سبز * ابر از اين خواهش به خود لرزيد ، امّا گفت نه نسترن در شعرهايش گفت از اثبات نور * آسمان در جمله‌هايش آشكارا گفت نه خوب مىدانست رنگ آخرش بىپاسخ است * حرفها خاكسترى شد ، بىمحابا گفت نه

بر سنگفرش ظلم

انسان من ، انسان تو زنجير دارند * در پيش وجدانهاى خود تقصير دارند صحرا و آتش بينشان حايل و افسوس * اين خستگان پيكار با تقدير دارند بر سنگفرش ظلم اين صحراى فاصل * آنها نگاه آرزو در گير دارند