تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1740

مساهمون:

ص١٧٤٠
بال بگشودى به اقصاى جهان * پل زدى زين خاكدان بر كهكشان گه فراخ اين جهانت تنگ گشت * گه چو زندان آمد اين صحرا و دشت گه به بال عشق و ايمان ، از خودى * پر زدى تا بيكران بيخودى داد در محراب عشق اى مقتدا * جبرئيل طور معنايت ندا كاى گرفته از كف جانان مقام * در مصلّاى اديبانى امام تا كه بسپردى به نسيان خانه را * يافتى « حافظ » ره ميخانه را طرح نو افكنده‌اى در شور عشق * خوش نوشتى حافظ منشور عشق آه اى دلداده ليلاى تو كيست * آنكه بند افكنده بر پاى تو كيست آنكه سنبل سايبان دارد كدام * چهره رنگ ارغوان دارد كدام كيست هان شاخه‌نباتت حافظا * كيست مطلوب حياتت حافظا هر كلامت در روانى چون فرات * هست شيرين‌تر ز هر شاخه نبات باغبانا دستهء گل بسته‌اى * در گلستان ادب بنشسته‌اى بس به ديوانت نظر انداختم * هرگز اى حافظ تو را نشناختم خوش فتاده پرتو ذاتت به جام * ديده در جامى ، تجلّى را تمام اى خوش آن جامى كه فرجامش خوش است * اى خوش آن عشقى كه انجامش خوش است هان « سپيده » هر شبانگه تا سحر * بر در معشوق او بگذار سر . . .

شهيد

اى لالهء آرميده در خاك خموش * مضمون سخن تويى و معناى خروش هم سينه‌به‌سينه نقش شد قصّهء تو * هم رايت سرخ تو رود ، دوش‌به‌دوش

پروانه‌هاى شب

پروانه‌هاى شب در زير داربست بلند ستاره‌ها حرفيست بر كتيبهء اين قصر كاغذين