تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1738

مساهمون:

ص١٧٣٨
دل هر ذرّه لبريز است از نور جهانگيرت * اميد من ، بيا در باور پنهان من بنشين به خوابم آمدى كز شوق رويت ديده نگشايم * سحر چون عطر گل آهسته بر مژگان من بنشين مرا عهد تو با جان بسته دارد رشتهء الفت * تو نيز اى دوست لختى بر سر پيمان من بنشين مرا هرگز نشايد تا تو را در شعر بسرايم * طبيبا ، غم‌گسارا ، از پى درمان من بنشين

هرگز اى حافظ ، تو را نشناختم « 1 »

كيستى ، اى حافظ پشمينه‌پوش * كيستى ، اى همچو چنگ اندر خروش كيستى ، اى كاشف ملك صفات * كيستى ، اى نغمه‌پرداز حيات كيستى ، سرخيل مخموران ، بگو * كيستى ، دور از خدادوران بگو اى به حرمت در حريم اوليا * اى خدا را ديده در صنع خدا اى دميده در نى هستى ز جان * اى غزالان تغزّل را شبان اى گهر در كان معنا ريخته * شور در هر انجمن انگيخته با قلم زلف سخن را داده تاب * از رخ انديشه بگرفته نقاب راهب و صوفى و شيخ اى مقتدا * كرده در كوى تو بر تو اقتدا اى كه هستى يافتى در نيستى * اى هماى قاف عرفان ، كيستى ؟ . . . صوفيى ، اى پير ، يا رهبان دير * يا خدا را كرده‌اى در كعبه سير يا برهمايى ، برهمن‌زاده‌اى * يا كه مخمورى ، خود از كف داده‌اى شمس تبريزى تو ، يا مولاى روم * يا غريق بحر اعداد نجوم شعر شيرين را تو فرهادى مگر * عشق را پژواك فريادى مگر پرده‌دار رندى و مستى تويى * نقشبند منظر هستى تويى
هامش
( 1 ) - به مناسبت بزرگداشت حافظ در بيست و هشتم دىماه 1367 در كنگره بين المللى حافظ در شيراز سروده است .