تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1739

مساهمون:

ص١٧٣٩
در كلامت جلوهء جان ديده‌ام * شعشعهء ، انوار قرآن ديده‌ام جايگاه گنج قرآن سينه‌ات * عرش نقش جان چون آيينه‌ات بيت ، هر بيت تو اى شيرين‌سخن * نافهءچين است ، يا مشك ختن تو لسان غيب هستى بىگمان * هست تحرير تو آن را ترجمان سينه را از غير او پرداختى * وندر آن آيينه دل را باختى در صف خلوت‌نشينان سحر * بركشيدى صوف ، از صافى ز سر كاتشت عشق است ، آتشدان دلت * اى به اشك آميخته آب و گلت خود ندانستى شرار عشق ناب * مىكند آهن ز سوز خويش آب ؟ . . دلق پوشا ، دُردنوشى ، كيستى * زاهدى ، يا مىفروشى ، كيستى اى به جامت بادهء روشنگرى * مىبرى از دست ، ما را مىبرى اى قدح‌پيما ، ز مخموران بگو * هرگز از درمان مهجوران مگو كاين قبيله از طبيبان ، بىنياز * يافته درمان ز خلوتگاه راز اى كه دادندت سحر از غم نجات * اى به ظلمت يافته آب حيات در حريم پرده راهت داده‌اند * شوكت از ماهى به ماهت داده‌اند « هاتفى از گوشهء ميخانه دوش » * گفت بخشندت گنه ، جامى بنوش اى كه دارى از قدح‌نوشان نسب * گرچه نوشيدى در آن فرخنده شب كاين‌چنين چنين شد نقش اى فرخنده‌فال * جلوهء جانان به جانت بىمثال جانت از عشق ازل لبريز گشت * چنگ پرراز تو ، شورانگيز گشت شه عروس شعر همچون آفتاب * در تجلّىگاه عرفان باشتاب تا چراغ افروزد اندر راه تو * روز مهر تو شود ، شب ماه تو آه . اى رند خرابات مغان * آنچه پرتو بود ، افتادت به جان كاسمان را رنگ ديگر ديده‌اى * هر ندايى را دگر ، بشنيده‌اى از غزال و عندليب و فاخته * طرح ديگر در غزل انداخته هفت پرده ، هفت وادى كمال * برده در معراج عرفان زير بال پرده‌پرده دارد از رازى خبر * خيزد از هر پرده آوازى دگر روز مرگ و وعدهء ديدار يار * اشك بر مژگان معنى گوشوار عمر كوتاه و شتاب آب جو * خندهء جام و دل خونين او