در كلامت جلوهء جان ديدهام * شعشعهء ، انوار قرآن ديدهام
جايگاه گنج قرآن سينهات * عرش نقش جان چون آيينهات
بيت ، هر بيت تو اى شيرينسخن * نافهءچين است ، يا مشك ختن
تو لسان غيب هستى بىگمان * هست تحرير تو آن را ترجمان
سينه را از غير او پرداختى * وندر آن آيينه دل را باختى
در صف خلوتنشينان سحر * بركشيدى صوف ، از صافى ز سر
كاتشت عشق است ، آتشدان دلت * اى به اشك آميخته آب و گلت
خود ندانستى شرار عشق ناب * مىكند آهن ز سوز خويش آب ؟ . .
دلق پوشا ، دُردنوشى ، كيستى * زاهدى ، يا مىفروشى ، كيستى
اى به جامت بادهء روشنگرى * مىبرى از دست ، ما را مىبرى
اى قدحپيما ، ز مخموران بگو * هرگز از درمان مهجوران مگو
كاين قبيله از طبيبان ، بىنياز * يافته درمان ز خلوتگاه راز
اى كه دادندت سحر از غم نجات * اى به ظلمت يافته آب حيات
در حريم پرده راهت دادهاند * شوكت از ماهى به ماهت دادهاند
« هاتفى از گوشهء ميخانه دوش » * گفت بخشندت گنه ، جامى بنوش
اى كه دارى از قدحنوشان نسب * گرچه نوشيدى در آن فرخنده شب
كاينچنين چنين شد نقش اى فرخندهفال * جلوهء جانان به جانت بىمثال
جانت از عشق ازل لبريز گشت * چنگ پرراز تو ، شورانگيز گشت
شه عروس شعر همچون آفتاب * در تجلّىگاه عرفان باشتاب
تا چراغ افروزد اندر راه تو * روز مهر تو شود ، شب ماه تو
آه . اى رند خرابات مغان * آنچه پرتو بود ، افتادت به جان
كاسمان را رنگ ديگر ديدهاى * هر ندايى را دگر ، بشنيدهاى
از غزال و عندليب و فاخته * طرح ديگر در غزل انداخته
هفت پرده ، هفت وادى كمال * برده در معراج عرفان زير بال
پردهپرده دارد از رازى خبر * خيزد از هر پرده آوازى دگر
روز مرگ و وعدهء ديدار يار * اشك بر مژگان معنى گوشوار
عمر كوتاه و شتاب آب جو * خندهء جام و دل خونين او
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1739
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٧٣٩